|
پزشکان مشاور اينترنتی و ايميلهاي آنها
 |

پزشکان مشاور اينترنتی و ايميلهاي آنها
(سري اول )
نوشته : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره)
در دنياي کنوني و فاني متاسفانه افراد بسيار کمي پيدا ميشوند که بدون دريافت پول اقدام به انجام فعلي کنند .هرچند در دنيا وجود NGO هاي مردمي تا حدودي خط بطلان روي اين نوع تفکرات کشيده است ولي بخاطر افزايش روز افزون فقر جهاني و پيدايش شکافهاي عميق طبقاتي ، اقدامات بسيار مثبت اين نوع سازمانها کافي نبوده و چشمگير نيست .بي شک تعاليم آسماني که توسط انبيا در دينها و مذاهب مخلتف در رابطه با کمک به همنوع براي جهان بشريت ابلاغ گرديده در بسياري از موارد راهگشاي اين مشکلات ميباشد .وجود هلال احمر ،انجمنهاي خيريه ،صندوقهاي قرض الحسنه ،کميته امام خميني (ره) و....بيانگر توجه به اين تعاليم و نيازها ميباشد ودر اين راستا تعدادي از دوستان پزشک و چند تن از پرستاران فعال در عرصه خدمت رساني از مدتها علاوه بر ارائه خدمات رايگان حضوري به بيماران و افراد مستمند ،اقدام به فعاليت مشاوره هاي رايگان پزشکي و پرستاري در عرصه دنياي مجازي اينترنت نمودنده اند که براي حصول و دستيابي سريع به اين دوستان علاوه بر معرفي ايشان ،ايميلهاي خصوصي نامبردگان نيز براي ارتباط آسان افراد مرد نياز در اخيتار عموم قرار ميگيرد .اميد است که مورد توجه دوستان و افراد نيازمند مشاوره هاي پزشکي و خدمات پرستاري واقع شود .در پايان از تمام عزيزان درخواست ميکنم در صورت امکان دعاي عاقبت بخيري براي دوستان پزشک و پرستار ياد شده، فراموش نشده و براي والدين شهيدم ، ستوانيارشهيدآقاي محمد سخني و شهيده خانم جميله رمضان شيخ سرمست نيز يک فاتحه اي داده شود .
ليست و نام و ايميل هاي پزشکان و پرستاراني که مشاوره رايگان اينترنتي ارائه ميدهند :
1- دکتر رحمت سخني پزشک ارشداورژانس و خانواده
rs272@yahoo.com
2- دکتر محمد حسين رحيمي راد متخصص داخلي وفوق تخصص بيماريهاي ريوي
mohamadrahimirad@yahoo.com
3- دکتر مسعود صدر الديني متخصص داخلي و فوق تخصص بيمارهاي گوارشي
maadredin@gmail.com
4- دکتر حميد جنگي اقدم متخصص جراحي مغز و اعصاب
jangihamid@yahoo.com
5 - دکتر ناصر خلجي متخصص نوروفيزلوژي
khalaji.naser@gmail.com
6- دکتر ناز محمد بادپا رزيدنت سال آخر جراحي عمومي
nmbadpa@yahoo.com
7- دکتر کمال مهربان رزيدنت سال آخر تخصص بيماريهاي داخلي
kamal.mehraban@yahoo.com
8- دکتر سيد محمد رضا سيدکباري رزيدنت ارشد جراحي عمومي
smr_kabari@yahoo.com
9- دکتر بهروز صادقي رزيدنت ارشد تخصص بيماريهاي داخلي
behroussadeghi@yahoo.com
10- دکتر افشين بدل زاده رزيدنت اورولوژي
afshin.badalzadeh@yahoo.com
11- دکتر بايرام سلطاني رزيدنت ارشد تخصص بيماريهاي داخلي
faal39@yahoo.com
12- دکتر ميکائيل تفکيکي رزيدنت ارشد اورتوپدي
m_tafkiki@yahoo.com
13- دکتر اميد اسد زاده رزيدنت اورتوپدي
omidasadzadeh@gmail.com
14- دکتر مهدي فلاحتي رزيدنت ارشد اورولوژي
falahati.mehdi@gmail.com
15- دکتر عليرضا سياح رزيدنت تخصص بيماريهاي داخلي
alirezasay@yahoo.com
16 - دکتر رضا تقي زاده رزيدنت ارشد جراحي عمومي
rt2108@yahoo.com
17 - دکتر مجيد بانه اي رزيدنت جراحي عمومي
my537@yahoo.com
18- دکتر جعفر سياه چشم، پزشک ارشد اورژانس
jafarsiahcheshm@yahoo.com
19- دکتر اسعد عثماني پزشک ارشد اورژانس
asm9682@yahoo.com
20- دکتر رجب هماسان پزشک ارشد اورژانس و پزشکي قانوني
rahe354@yahoo.com
21- دکتر علي نوروزي پزشک ارشد اورژانس
rahe354@yahoo.com
22- دکترسيد سجاد سيد سحاب پزشک ارشد اورژانس
sahab279@yahoo.com
23- دکتر محمد امين اقدم پزشک ارشد عمومي
moam1359@yahoo.com
24- دکتر علي روحاني نيا پزشک ارشد عمومي
alro2098@yahoo.com
25- خانم دکتر فريده نظري پزشک ارشد اورژانس
fn30@yahoo.com
26- دکتر عطا الله عليالي پزشک ارشد اورژانس
alro2098@yahoo.com
ادامه دارد ........................................ |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: پنجشنبه 13 خرداد 1389 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
کمال سونال معروفترین کمدین سينماي ترکيه
 |

کمال سونال معروفترین کمدین سينماي ترکيه
انتخاب :دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه
کمال سونال، يکي از کمدين هاي افسانه اي سينماي ترکيه، در 11ام نوامبر سال 1944 در استانبول چشم به جهان گشود. پدرش مصطفي سونال يک کارگر ساده، مادرش سعيمه خانم نيز زني خاندار بود. کمال سونال دوران کودکي بسيار شادي را در آغوش خانواده تقريبا فقير خود سپري نمود. تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در مدرسه "وفا"ي استانبول به پايان رساند. شخصيت شوخ طبع و شيطنت آميز وي در طول دوران تحصيلش بعدها نقش "اينک شعبان" در سري فيلم هاي "Hababam Sinifi" را پديد آورد. حيات هنري وي با بازي در تئاتر "Zoraki Tabip" آغار گرديد. در سال 1973با پيشنهاد Ertem Yilmaz کارگردان معروف وارد عرصه سينما گرديد. کمال سونال به عنوان يکي از بهترين کمدين هاي سينماي ترکيه يکي پس از ديگري در فيلم هاي بسياري ايفاي نقش نمود. او در بسياري از فيلم هاي خود نقش انساني ساده لوح و خوش قلب را ايفا کرده است. نقشي که وي در سري فيلم هاي شعبان ايفا نموده نيز از جمله اين نقش ها به شمار ميرود. کمال سونال در سال 1974 ازدواج کرد و ثمره اين ازدواج، دو فرزند به نام هاي علي و ازو ميباشد. کمال سونال در سال 1977 جايزه بهترين بازيگر مرد را در فستيوال فيلم آنتاليا دريافت کرد. اين جايزه به مثابه سرآغاز وجهه هنري اين کمدين معروف بود. از آن پس تا سالهاي دهه 90 در فيلم هاي بيشماري ايفاي نقش نمود. کمال سونال در سال 1995 تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته راديو وتلويزيون دانشکده ارتباطات دانشگاه مرمره به پايان رساند. او ميخواست الگويي براي جوانان باشد. چرا که معتقد بود ترکيه به انسانهاي تحصيل کرده نيازمند است . با همين طرز تفکر تحصيلات خود در مقطع کارشناسي ارشد را نيز به پايان رساند. کمال سونال در طول حيات کوتاه ولي پر ثمره خود در 82 فيلم ايفاي نقش نموده است. که از جمله آنها ميتوان به فيلم هاي "Salako"،"Süt Kardesler"، "Davaro"،"Tosun Pasa"، مجموعه فيلم هاي" saban"، سري فيلم هاي"Hababam Sinifi"،"Köyden ?indim sehire "،"Sütçüler Kirali"،"Devlet Kusu" و"Kibar Feyzo" اشاره کرد. از آخرين فعاليتهاي وي نيز ميتوان به فيلم "Propaganda" و تبليغات تلويزيوني اشاره کرد. کمال سونال در3 ام ژوئيه سال 2000 هنگامي که براي بازي در فيلم "بالالايکا" به شهر ترابزون ميرفت در نتيجه سکته قلبي در هواپيما در سن 56 سالگي درگذشت. مرگ آني اين کمدين نامي کشورمان که گفته ميشود ترس از هواپيما و سکته قلبي بدان منجر شده بود،همگان را تحت تاثير قرار داد. مراسم تشييع جنازه اين هنرمند با حضور چشمگير هزاران تن از دوستداران وي برگزار گرديد. جم داوران يکي از کمدين هاي کشورمان که در خلال سفر به ترابزون با کمال سونال همسفر بود، گفت: "کمال سونال مرد فوق العاده اي بود، حتي لحظه مرگ نيز لبخند به لب داشت. "
بي شک، موفقيت بسياري از فيلم هاي ترک مديون استعداد و مهارت کمال سونال در بازيگري ميباشد. کمال سونال هنرمند ارزشمندي بود که آثار بي نظيريش لبخند را بر لبها و انديشه را در ذهن ها شکوفا ميکرد. امروز نيز مردم ترکيه از هر گروه سني فيلم هاي کمال سونال را با علاقه فراوان تماشا ميکنند. کمال سونال با مرگ خود براي اولين و آخرين بار ما را گرياند.... روحش شاد...
افسانه قوسي
http://www.rs272.com/
http://www.trt.net
http://rs1362.blogdoon.com/
http://rs272.persianblog.ir/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : کمال سونال ,معروفترین کمدین سينماي ترکيه, ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 ׀ موضوع: گوناگون,ادبیات و هنر, ׀
|
| |
|
زندگينامه مستر بين کمدين معروف انگليسي ROWAN SEBASTIAN ATKINSON
 |

زندگينامه مستر بين کمدين معروف انگليسي ROWAN SEBASTIAN ATKINSON
انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه تاريخ تولد: 6 ژانويه 1955. محل تولد: نيوکاسل انگليس. شغل: بازيگر، کمدين، نويسنده. تحصيلات: مهندسي الکترونيک از دانشگاه نيوکاسل و آکسفورد. علت شهرت: MR.BEAN قد: 183 سانتي متر. پدر: ERIC ATKINSO شغل: کشاورز مادر: ELLA MAY ATKINSON برادرها: RYBERT-RODNEY همسر: SUENTRA SASTRY-- شغل: آرايشگر و گريمور ازدواج:1990. پسر: BENJAMIN دختر: LILY جوايز دريافتي: BRIT ACADEMY AWARDS OLIVIER THEATRE AWARDS
 وي در دوران دبستان با توني بلر هم کلاسي بوده است. وي از سال 1979 فعاليت هنري خود را آغاز کرد. وي از کودکي دچار لکنت زبان ميباشد.وي قادر به تلفظ صحيح حرف B نميباشد. وي صاحب چندين اتوموبيل ريسر و اسپورت ميباشد.تفريح و سرگرمي وي مسابقات اتومبيل راني سرعت ميباشد.وي در اين زمينه مهارت زيادي نيز داراست.
(روان آتکينسون) معروف به (مستربين) کمدين معروفي که سالهاست خنده را بر لبان مردم دنيا مينشاند، در 6 ژانويه 1955 در (نيوکاسل) انگليس در منطقه (تينه) متولد شد. پدرش (اريک آتکينسون) و مادرش (الا مي) نام داشت. او دو برادر بزرگتر به نامهاي (روبرت) و (رودني) دارد. پدرش يک مزرعهدار ساده بود. (روان) بعد از اتمام تحصيلات ابتدايي و دبيرستان در دانشگاه (نيوکاسل) در رشته مهندسي برق مشغول به تحصيل شد. مدتي بعد دانشگاهش را به (آکسفورد) منتقل کرد و تحصيلاتش را در همان رشته در دانشگاه (آکسفورد) به پايان رساند.

او از نوجواني به بازي در نقشهاي کمدي علاقه فراواني داشت. او در اين زمينه از استعداد خاصي برخوردار بود. (روان) در دانشگاه (آکسفورد) با فيلمنامهنويس طنز معروف (ريچارد کورتس) آشنا شد و فعاليتهايش را در زمينه بازيگري کمدي زيرنظر اين فيلمنامهنويس آغاز کرد. او در چند نمايش کوتاه طنز که در سالن آمفي تئاتر دانشگاه اجرا شد ايفاي نقش کرد و بسيار مورد توجه تماشاچيان قرار گرفت. (روان) کار حرفهاي خود را در اين زمينه در سن 23 سالگي و در سال 1978 با ايفاي نقش در يک نمايش کمدي با نام oclock news شروع کرد. اين نمايش يک تقليد خبر طنزآميز بود که از شبکه BBC انگليس پخش ميشد. اين نمايش کمدي که پخش آن مدت چهار سال ادامه داشت موفقيت چشمگيري به دست آورد و در اين مدت چهار سال (روان) جوايز ملي و بينالمللي فراواني را از اتحاديههاي مختلف از آن خود کرد. (روان) که با بازي در اين سريال محبوبيت خاصي در انگليس پيدا کرده بود در سال 1980 به اين ترتيب عنوان بازيگر سال BBC را از آن خود کرد و مورد تقدير قرار گرفت. (روان) در سال 1981 در يک نمايش تک نفره طنز در تئاتر (وست اندلندن) بازي کرد و بعد از اتمام يک فصل کامل بازي جايزه بازيگر کمدي سال اتحاديه تئاتر (وست اندلندن) را از آن خود کرد. او جوانترين فردي بود که تا آن زمان تئاتر تک نفره طنز بازي کرده بود. دومين نمايش تک نفره او در سال 1988 نه فقط در لندن بلکه در نيويورک، استراليا، نيوزلند و خاورميانه بسيار موفقيتآميز بود و مورد استقبال قرار گرفت.او در سال 1983 با همکاري فيلمنامهنويس (ريچارد کورتيس) نمايش طنز( )Black Adder(افعي سياه) را براي BBC ساخت که اين سريال نيز برنده جوايز فراواني در سطح بينالمللي شد و (روان) به واسطه بازي در نقش اول اين سري نمايشها براي دومين بار عنوان بهترين بازيگر سال BBC را از آن خود کرد. اين سريال در چهار دوره متوالي پخش شد.
 معروفترين کار تلويزيوني بزرگ او در سال 1989 ساخته شد. اين سريال کمدي صامت، مجموعه نمايشهاي (مستربين) بود که براي شبکههاي ITV و HBO توسط شرکت (تايگر اسپکت) ساخته شد. در اين مجموعه نمايشهاي طنز، (روان) نقش يک شهروند انگليسي دست و پا چلفتي را بازي ميکرد که بدون کلام و بيشتر با شکلکهاي صورت و حرکات خندهدار، خنده را بر لبان تماشاگران مينشاند. اين سريال برنده جوايز بينالمللي فراواني از جمله (رز طلايي مونترايکس) شد و در سال 1995 نيز عنوان بهترين نمايش کمدي را از آن خود کرد.
اين سريال از شروع ساختش بسيار مورد توجه کشورهاي مختلف دنيا قرار گرفت و در بيش از دويست کشور مهم دنيا فروخته شد و از آن به بعد (روان) به عنوان (مستربين) در سطح بينالملل معروف شد. اين مجموعه نمايشها از لحاظ اقتصادي براي تلويزيون انگليس پرفروشترين سريال دهه نود به شمار ميرفت. اين مجموعه از سال 1989 تا 1995 در تلويزيون بريتانيا ساخته و پخش ميشد. در سال ( 1997روان) يک فيلم سينمايي را نيز با اين نقش بازي کرد که (بين، نمايش واقعه ناگوار) نام داشت و در سطح جهان موفقيتهاي فراواني را از آن خود کرد...
يک نويسنده
(روان آتکينسون) نه تنها يک بازيگر بلکه يک نويسنده، تهيهکننده و دوبلر معروف فيلمهاي کمدي در اروپا به شمار ميرود وي ميگويد: يک فيلم کمدي خوب علاوه بر بازي خوب يک کمدين نياز به يک موسيقي زيبا، يک کارگرداني خوب و يک فيلمنامه زيبا دارد. او در مورد مجموعه (مستربين) ميگويد: من هرگز دوست ندارم از مستربين که با آن در سطح دنيا شناخته شدهام جدا شوم. من از بازي در اين نقش لذت فراواني ميبرم.(روان) علاوه بر اين مجموعههاي تلويزيوني، فيلمهاي سينمايي بسيار موفقي را هم در کارنامه هنري خود دارد. (روان) در سال 2006 ساخت دومين مجموعه مستربين را آغاز کرده است که در 29 مارس 2007 به سينماها آمد. اين مجموعه تعطيلات مستربين نام دارد.
ازدواج مستربين روان در فوريه 1990 با (سانتراسايستي) ازدواج کرد که حاصل اين ازدواج دو فرزند به نامهاي (بنيامين) و (ليلي) ميباشد. قابل ذکر است که مستربين عاشق ماشينهاي سريعالسير از جمله (استون مارتين) است. وي در خصوص ماشينهاي تندرو مقالاتي را در مجلات ماشين منتشر کرده است
http://www.rs272.com/
http://rs1362.blogdoon.com/
http://rs272.persianblog.ir/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : مستر بين کمدين معروف انگليسي ,ROWAN SEBASTIAN ATKINSON, ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1389 ׀ موضوع: مقالات پزشکی,سایتهای پزشکی,گوناگون,ادبیات و هنر, ׀
|
| |
|
درددل با مادر شهيدم خانم جمیله رمضان شيخ سرمست
 |

درد دل با مادر شهيدم خانم جمیله رمضان شيخ سرمست
نوشته :دکتر رحمت سخني از اروميه
مادرجان نميدانم از کجا شروع کنم ؟ولي ميتوانم تصوير آخرين نگاهت را قبل رفتن به قربانگاه عشق تجسم کنم . چه روزهاي سختي که بدون تو و پدر(شهيد محمد سخني ) بعد شهادتت متحمل نشديم .آن روز نفرين شده کاملا يادمه، تو سي و هفت ساله بودي و براي خريدن نان خانه را ترک و مادوبرادر و يک خواهربه مدرسه رفته بوديم .يادته دبيرستان من چند قدمي کوچه يمان قرار داشت .ساعت ده صبح يازدهم سال 1365بناگاه دبير انگليسي مان وارد اتاق شده و به آرامي گفت بچه ها همه بريد بيرون !!!ماهم ناخواسته و سراسيمه خود را به طبقه پائين مدرسه رسانديم. ولي فرصت خروج از در مدرسه را پيدانکرديم ،زمين و زمان لرزيدولي شبيه زلزله يا بلاي آسماني نبود ، بلکه آنروزها به اون ميگفنتند بمباران شهرها!!.وقتي از دبيرستان بيرون اومدم مردمي را ديدم که هرکدام به نقطه نامعلومي ميدويدند .همه جاي شهر را آتش ودود فراگرفته بود.صداي انفجارهاي متعدد همراه با تکانهاي شديد زمين تا دهها دقيقه طول کشيد .بخانه که دويدم، خواهر کوچکم درمنزل همسايه بود و گريه ميکرد اما از تو خبري نبود .زن همسايه گفت : مادرت به نانوايي رفته ،سريع با دوچرخه به طرف نانوايي رفتم ،اکثر کوچه هاي محله يمان بعلت بمباران در حال سوختن بوده و همه جا آثار بمبهاي ضد نفر جنگنده هاي رژيم ملعون صدام ديده ميشد .در هرطرف، دست وپاهاي بدون بدن و سوخته يا تکه تکه شده يافت ميشد .چند اتوبوس و ماشين با آدمهايشدر حال سوختن بودند.سمت نانوايي، مردم زيادي جمع بوده و چند شي همچون چوب خشک از داخل نانوايي در آوردند، بناگاه فردي مثل ديوانه ها ، يعد ديدن اونها فرياد کنان فرار نموده و موقع فرار مرتب ميگفت : خدايا اون شاطره،خدايا اون شاطره که سوخته !!.اونجا من تورا نيافته و همه جا را به دنبالت گشتم .ولي نه همسايه نه فاميل نه دوست هيچکدام از تو خبري نداشتند .ظهر شد و برادر کوچک و خواهرم از مدرسه آمدند.تشويش و نگراني اين کودکان ،نگراني منو بيشتر کرد. اگه يادت باشه من اون وقت نوزده سالم بود .ظهر به عصر و عصر به شب تبديل شده، ولي باز از تو خبري نبود.کم کم اکثر فاميل درخانه ما جمع شدند و نگراني ما را دوچندان کردند، فرداي آنروز نيز پيدايت نشد .صبح روز بعد بيمارستانها ،پزشکي قانوني و...همه بدنبالت گشته بودند تا اينکه خواهر زاده ات علي که سروان شهرباني بود و ترا خيلي دوست داشت ،منگ و مبهوت اومد و گفت : رحمت ،با هم بايد به جايي بريم!!!.جايي که قرار بود بريم بسيار دور بود .ميداني مادرجان عجيبترين چيز چي بود؟ اينکه پسرخاله و بقيه ما را به کنار درياچه اروميه و بداخل پادگان المهدي بردند.خداي من چه ميديدم اونجا محشر کربلا بود، صدها بدن بدون سر،دست و پاهاي بدون بدن و اکثر سوخته داخل تابوت يا روي نايلون گذاشته شده بودند.پسرخاله علي کمي با مکث و با ناراحتي گفت : برو و بگرد و ببين آيا ميتواني مادرت را پيدا کني ؟اما اشک مجال ادامه سخن گفتن را به او نداد .يکدفعه مثل اينکه مرابرق گرفته باشد ،تازه فهميدم که دچار چه مصبيتي شديم. تازه از داغ شهادت پدرمان نگذاشته بود ،که نبود تو نيز به آن اضافه شد .همه تابوتهارا ديدم تا اينکه ديدم پسرخاله کنارتنه سوخته فردي به آرامي ميگريد .تنه هيچ شباهتي به انسان نداشت بشدت سوخته و بدون صورت ، پا و دست بود تا اينکه با ديدن چند علامت ، نوع گره روسري ات که هيچگاه باز نبوده و گردنت را نشان نميداد ،از تکه کاپشن خارجي من که تازه خريده بودم و از شانس اون روز تو پوشيده بودي (جالبه اينکه خيلي کم سوخته بود!!!) ، .قسمتي از شلواردوخته شده توسط دختر خواهرت افسانه (که تورا بسيار دوست داشت و هر موقع از اصفهان ميامد فقط به فقط پيش تو ميماند ) ترا شناختم .بعد آن ديگرحتي نفهميدم چطور به خانه مرا آوردند!!. روزهاي متمادي بمباران اروميه ادامه پيدا کرد ولي هيچکدام ار فاميلها خانه يمان را ترک نکردند. و زير شديدترين بمباران تا مدتي پيش ما ماندند.روز اول بمباران اروميه آمارشهدا 550 شهيد و هزاران مجروح اعلام شد ،که تو نيز يکي از آنها بودي .مادرن جان حتي روز به خاکسپاريت باز هواپيماهاي عراقي باز به شهر حمله کردند، طوري که مردم موقع دفن اجساد ،شهدا را زمين گذاشته و فرار کردند ولي ما چون جز تو ،عزيز ديگري نداشتيم،ترا روي شانه هايمان تورا با احترام وعزت کامل تا آخرين لحظات کول کرده و به خاک سپرديم .ماهها طول کشيد تا بوي آخرين عطري که زده بودي از اتاقها محوشود .از آن موقع تا به امروز کمتر کسي در خانه يمان را ميزند انگار که ما نيستيم . جالبه بدوني بنياد شهيد فقط ده هزارتومان به ما داد و تا به امروز حتي يک بار نيز به خانه ما نيامدند.!!!!. اون روزها مد شده بود که زنها جز شهدا حساب نميشوند ؟!!!! و براي همين دليل تا سالها به ما چيزيخاص از بيناد شهيد تعلق نگرفت .تا اينکه مسولين وقتها تمام عقلشان روي هم ريختن و تازه فهميدن زنان نيز انسان هستند!!! و بخشنامه صادر کردند که قسمتي از مزاياي شهداي مرد را به خانواده هاي آنها بدهند !!. يادت باشه پرونده پدر نيزدر بنياد شهيد تا مدتها دچار مشکل بود ، پس ما مانديم چهار تا يتيم تنهاي تنها با آن همه مشکلات ،که اگر نبودند مردان خوش قلب و مسلماني که در خفا در بنياد شهيد و شهرباني به ما کمک ميکردند ،مطمئن ما از بين ميرفتيم !!!. همه دوستانمان با حسرت ميگفتند: خوش بحالتان که بنياد شهيد حتي برف بام خانه يتان را پارو ميکند !!!! ولي غافل از آنکه ما اصلا بامي نداشتيم که برفي هم داشته باشيم .و نميدانستند که هرروز با وجود مشکلات شديد مالي با يک کيف بزرگ و پر از کپي مدارک و...پيش استاندار،فرماندار،امام جمعه ،نماينده مجلس در اروميه و تهران ،بيناد استان و تهران ،مجلس شوراياسلامي در بهارستان و دهها وزير و معاون دهها سازمان مدعي نميرفتم که اثبات کنم زنها نيز شهيد بوده هرچند در اثر بمباران شهيد شده باشند.جالب بدوني همزمان با تو يکي مردهاي فاميل نيزدر اثر بمباران شهيد شد به خانواده آنها همه چيز تعلق گرفت ولي به ما نگرفت و گفتند کشته شدن زنان و کودکان بعنوان عارضه جنگه ولي کشته شدن مردان بعنوان يک شهادت حساب ميشود !!!!!و از همه جالبتر قبولي پزشکي من با وجود رتبه بسيار خوب درسال 1366 لغوشدولي دختر همون فاميل شهيده شده در بمباران به دانشگاه تهران رفته و آلان متخصص زنان و زايمان هست !!!. ظاهرا اون روزها مسايل چون قبلا مشابه اي نداشت، براي همين دليل راه حلي نيز براي آنهاپيدا نميکردند واين عين عدالت بود !!! . هر ماچند يتيم تا به امروز نيز به خاطر حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي و عزت شهدا مخصوصا شما دونفر لحظه اي دم نزده و به شرايط موجوداعتراض نکرديم ولي انصاف هم نبوده و نيست که خانواده اي شهدا توسط دولت فراموش ميشدند و ميشوند.اون روزها بين ارتش و بنياد شهيد در رابطه با درجه بندي شهدا اختلاف شديدي بودو دود اين اختالاف نهايتا به چشم تعدادزيادي از خانواده هاي شهدا رفته و از بيساري از مزايا محروم ماندندکه يکي نيز خانواده ما بود ما دوشهيد دادهدبوديم ولي عملا از مزاياي خاصي استفاده نميکرديم .هرچند امروزه اين مشکلات تا حدودي حل شده ولي زخمهاي آنروزها چنان زياد هستند که گاه يکي سر باز زده و تا مدتها مشکل ايجاد ميکنند وهر گونه اقدام بنياد و دولت نوشدار بعد مرگ سهراب هست .بهرتقدير مادرجان خانم جميله رمضان شيخ سرمست بيست و چهارمين سالگرد شهادتت و بيست و هفتمين زمستان شهادت پدرم آقاي محمد سخني از به امام عصر (عج) تبريک و تسليت گفته و اميدوارم شفيع، ما ، تمام فاميل ودوستان و تمام آنهايي که دوستشان داريم در روز قيامت باشيد .خداحافظ شما تا نوشتاري ديگر |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : درد دل با مادر شهيدم خانم جمليه رمضان شيخ سرمست, ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 12 بهمن 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی ایران,مشاهیر پزشکی آذربایجان, ׀
|
| |
|
درمان کساني که با سوظن زندگي افراد را از هم ميپاشند!!
 |

درمان کساني که با سوظن زندگي افراد را از هم ميپاشند!!
نوشته : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه همه ما در زندگي روزمره بسيار اتفاق افتاده که با افراد حسود و بخيل روبرو شده و از گزند نگاه ها و اعمال زشت شان خسارت نديده نباشيم اما آنچه خيلي مهم است همراهي اين خصلت زشت با سوظن است که خانمانسوزترين مشکلات را براي افراد حتي گاها در حد نابودي زندگي يک نفر يا گروه کثيري از انسانها ميشود .اين مقاله که اقتباسي از دوستانمان در سايت عصر ايران بوده جهت درمان اينگونه افراد ارائه ميشود که اميدوارم علاوه بر درمان اين بيچارگان مورد استفاده خوانندگان انديشمند نيزشود :
آنچه که زندگي انسان را از ساير حيوانات متمايز ميکند و به آن رونق و حرکت و تکامل ميبخشد، روحيه همکاري گروهي است و اين در صورتي امکانپذير است که اعتماد و خوشبيني بر همگان حاکم باشد و افراد به دور از هر گونه سوء ظن و بدگماني باشند، چرا که سوءظن اساس اعتماد متقابل را درهم ميکوبد، پيوندهاي تعاون را از ميان برداشته و روحيه اجتماعي بودن را تضعيف ميکند.
در زندگي فردي نيز اگر انسان با افکار منفي يعني احساس ناتواني و خودکمبيني همراه باشد در حقيقت سيستم دفاعي خود را عليه خويش فعال نموده و زمينهساز شکست دروني خويشتن ميشود، به عبارت ديگر همه ما اگر به طور مداوم انديشهها و افکار منفي را در سر بپرورانيم و از کاه، کوهي بسازيم و تمام رفتارهاي ديگران را حمل بر دشمني و تحقير نماييم، به تدريج اين افکار منفي بر ما مسلط ميشود و ناخودآگاه بخش عظيمي از تواناييهاي بالقوه و بالفعل خود را هدر ميدهيم و در نتيجه بيحوصله، افسرده، عصبي و ناتوان ميشويم، همه چيز و همهکس در نگاه ما منفي، غمانگيز و نااميدکننده خواهد بود و از آنچه داريم هيچ لذتي نمي بريم و احساس خوبي هم نداريم.
بنابراين، بدبيني سرچشمه همه ناراحتيهاي روحي و رواني و موجب اضطراب و نگراني است و شخص بدبين، بيشتر از ديگران غمگين، خود خور و ناراحت است و به علت گمانهاي بدي که درباره اشخاص و پديدهها دارد، بسيار در رنج و عذاب دروني است. در نتيجه از همنشيني با دوسـتـان و رفـت و آمـدهـاي مـفيد اجتناب ميورزد و به تنهايي و عزلت بيشتر تمايل دارد و از شادي و نشاط روحي بيبهره است و شايد کار به جايي برسد که از همه کس و همه چيز هراس پيدا ميکند و هر تحرکي را از سوي هر کس به ضرر خود ميبيند و چنين تصورمي کند که همگان کمر به نابودي و حذف او بـسـتهاند.
انسان بدگمان در اثر دوري از مـعــاشــرتهــاي ســودمـنـد و فـاصـلـه گـرفـتـن از ديگران، از تکامل و رشد فکري باز ميماند و هميشه تنهاست و از تنهايي رنج ميبرد و از کمترين صفاي روحي برخوردار نيست. آنکه زندگي اش همراه با سوء ظن است هميشه در دل به بدگويي و غيبت ديگران مشغول و از اين جهت است که برخي از علماي اخلاق از سوء ظن به عنوان غيبت قلبي و باطني نام بردهاند.
همچنين درجمعي که ديدگاههاي منفي و گمانهزنيهاي بيدليل در مورد ديگران امري رايج و عادي در اذهان عموم افراد باشد، دوستي و الفت از ميان آنها رخت بر ميبندد وحجم غيبت به سبب بدگماني افزايش مييابد.
بدگماني و سوءظن نوعي ستمگري در حق ديگران است و باعث افزايش ترس ميان آحاد جامعه ميشود زيرا مردم پيوسته در هراس ميباشند که مبادا بي دليل در معرض اتهام قرار بگيرند و آبـرويشـان بـه مـخـاطـره بـيـفـتد. پس بدبيني بزرگترين مانع همکاريهاي اجتماعي، اتحاد و پـيـوستگي دلهاست و سبب گوشهگيري، تکروي و خودخواهي انسانها ميشود وچه بـسـا افـراد ارزنـدهاي کـه مـيتوانستند منشاء کـارهـاي مـهم و ارزشمند باشند، اما براثر بدگماني خود يا بدگماني ديگران نسبت به آنها از پيشرفت و ترقي بازماندهاند.
راهکارهاي رهايي از سوءظن و بدبيني
ممکن است گفته شود که گمان خوب يا بد يا به اصطلاح مثبتنگري يا منفينگري امري اختياري نيست، بنابراين چگونه ميتوان از آن جـلــوگـيــري کــرد؟ در هـمـيـن راسـتـا تـوصـيـههايي از سوي علماي اخلاق بيان گرديده که به اختصار برايتان بازگو ميکنيم:
1-منظور از نهي از سوءظن، نهي از ترتيب اثردادن به آن است، يعني هرگاه گمان بدي نسبت به شخصي مـسـلـمان در ذهن پيدا شد در عمل نبايد کوچکترين اعتنايي به آن کرد، يعني نحوه تعامل خود را تغيير ندهيم. بنابراين آنچه گناه است ترتيب اثر دادن به گمان بد ميباشد.
2- پرهيز از همنشيني با افراد ناپاک و ناسالم و نامتعادل، زيرا انسان بر اثر همنشيني با آنها از ويژگيهاي اخلاقي ايشان تأثير مي پذيرد و کمکم به افراد خوبي که با او همرنگ و همعقيده نيستند، بدبين ميشود.
3- کنترل مجاري ادراکات، چرا که قرآن کريم در آيه 36 سوره اسراء تمام مجاري فهم انسان را مسئول دانسته است.پس قطعاً چشم و گوش ودل همگي مسئول ميباشند. اگر کنکاشي در علل پيدايش سوءظن داشته باشيم ميبينيم که ادراکــات حـسـي و بـالاخـص ديـدنـيهـا و شنيدنيهاي ما در شکل دادن افکار و تخيلات ما سهم به سزايي دارند، در نتيجه يکي از بهترين راههاي تدبير خواست ها و تسلط بيشتر بر خود و پيروزي بر خواهش نفساني و وساوس شيطاني در مورد متهم کردن ديگران، مهار ادراکات و بيش از همه مهار چشم و گوش است .
4- توجه به آثار بد منفي نگري و سوء ظن و دقت در آيات و رواياتي که سوء ظن را تقبيح کرده و به حـسـن ظن تشويق نمودهاند. شايان ذکر است،هيچکس نبايد کاري کند که مردم به اوســوء ظــن پـيـدا کنند و سخن پاياني اينکه از بــارزتــريــن نـشـانـههاي نابساماني روحي و رواني، سوء ظن و بـدگـمـانـي اسـت. همچنانکه پيامبر(ص) در اين مورد فرمودند: از ظن و گمان پرهيز کـنـيـد زيـرا کـه ظـن و گمان، دروغ ترين سخنان است.
|
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مقالات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,گوناگون, ׀
|
| |
|
افتتاح سايت مشاوره پزشکي دکترعباس سيد زکريائي
 |

افتتاح سايت مشاوره پزشکي دکترعباس سيد زکريائي
(به انضمام زندگينامه دکتر شهيد محمد علي فياض بخش )
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و هشتمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي با سابقه مديريت در امور سازمان هلال احمر وعلاقمند به مسايل رفع آلام بيماران بنام دکتر عباس سيد زکريائي در اورژانس مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري اين بار زندگينامه يکي از شهداي گرانقدر پزشک بنام شهيد محمدعلي فياض بخش ،ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره با هم ميخوانيم:
محمد علي فياضبخش در سال 1326 در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان خسروي و تحصيلات متوسطه را در کنار دروس حوزوي شامل جامعالمقدمات و ادبيات عربي فرا گرفت و خدمت سربازياش را در تفرش و رودبار به پايان برد.
شهيد فياضبخش از دانشگاه تهران مدرک پزشکي گرفت و دوره تخصصي جراحي را در بيمارستان سينا به پايان رساند.
دکتر فياض بخش ، موسس انجمن امدادگران امام خميني(ره) بود. اين شهيد آسايشگاه معلولان انقلاب را با همکاري انجمن امدادگران امام (ره) و کميته امداد، زير نظر بنياد شهيد راهاندازي کرد.
طبابت و ويزيت رايگان به مدت 4 سال، تاسيس کلينيک سلمان فارسي با همکاري شهيد دکتر لواساني، آموزش کمکهاي اوليه پزشکي براي خدمت به مجروحان و معلولان انقلاب از ديگر فعاليتهاي اين شهيد بزرگوار بود. وي سپس به عنوان مديرکل توانبخشي در وزارت بهداري مشغول به کار شد.
 
پيشنهاد لايحه سازمان بهزيستي کشور و پيگيري براي تاسيس چنين سازماني جدا از وزارتخانه بهداشت از اقدامات ديگر اين شهيد بود. محمد علي فياضبخش درکابينه شهيد رجايي، به عنوان وزير مشاور و سرپرست بهزيستي خدمت ميکرد.
دکتر فياضبخش، شامگاه هفتم تير 1360 در حزب جمهوي اسلامي براثر انفجار بمب به شهادت رسيد.
از اين شهيد مخلص و بزرگوار، چهار فرزند ( 2 پسر و 2 دختر) به يادگار مانده است.
http://as1349.parsiblog.com |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
افتتاح سايت مشاوره پزشکي دکتر ليلا نجم افشار
 |

افتتاح سايت مشاوره پزشکي دکتر ليلا نجم افشار
(به انضمام زندگينامه دکتر جمال الدين مستقيمي پدر آناتومي ايران )
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و هفتمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي جوان وآگاه وعلاقمند به مسايل رفع آلام بيماران بنام خانم دکتر ليلا نجم افشاردر مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري اين بار زندگينامه يکي از بزرگترين پزشکان ايراني و پدر آناتومي ايران بنام آقاي دکترجمال ادين مستقيمي ،ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره با هم ميخوانيم:

دکتر جمال الدين مستقيمي که متولد سال 1294 هجري شمسي در قصر دشت شيراز بود اولين دستيار آزمايشگاهي علم آناتومي در ايران بود و به گفته و گواهي بسياري از اساتيد علم آناتومي در ايران تمام اساتيد اين علم يا شاگرد استاد و يا شاگرد، شاگرد اين استاد علم آناتومي در ايران بودهاند. همواره زيرزمين تالار تشريح و کلاس درس را به مطب و بيمارستان ترجيح داد و خود را هميشه در موقعيتهاي مختلف يک معلم معرفي ميکرد نه يک پزشک. دکتر جمال الدين مستقيمي پدر علم آناتومي ايران بود که هشت پژوهش علمي را در زمينه آناتومي در مجامع جهاني به نام کشورمان ثبت کرد که از جمله آنها "اثبات عدم ارتباط بين دو پياز شامه در مغز" ميباشد که در سال 1965 و در هشتمين گنگره بينالمللي آناتومي و تشريح در آلمان مورد تصويب و ثبت جهاني قرار گرفت. از ديگر کشفيات ايشان مي توان به پيدا کردن دو رشته عصبي در مغز " که يکي از آنها به قطعه پيشاني و ديگري به کپسول خارجي ميرود" اشاره کرد. پيدا کردن طبقه عمقي رباط دلتوييد (که در ارتوپدي نقش بسيار مهمي دارد) و ثبت آن در مجامع جهاني از ديگر پژوهش هاي اين مرد علم است. همچنين تهيه مدلهاي بيوپلاستيک در سال 1960 درکشور آلمان براي اولين بار از ديگر کارهاي دکتر مستقيمي در دنيا بود که به دليل تواضع دکتر مستقيمي و عدم ثبت اين مدلها به نام خودشان، 20 سال بعد به نام يک آلماني ثبت ميگردد و در حال حاضر نيز 160 مدل ازمدلهاي بيوپلاستيکي که در دانشگاه علوم پزشکي مشهد وجود دارد نيز در دنيا بينظير است. دکتر مستقيمي پس از آن که در سن 18 سالگي مدرسه طب در تهران را به پايان ميرساند به واسطه پشتکار و هوش مثال زدنياش همراه با يک پزشک آمريکايي و يک پزشک ايراني از طرف دربار مامور ميشوند تا تالار تشريح جسد دانشگاه علوم پزشکي تهران را حتي قبل از ساخت دانشکده بسازند که همين پشتکار ايشان زمينه ساز ماموريت ساخت تالار تشريح در مشهد در سن 25 سالگي از سوي «علم» نخست وزير وقت ميشود. دکتر جمالالدين مستقيمي در سال 1319 براي تاسيس سالن تشريح دانشکده علوم پزشکي مشهد به اين شهر هجرت کرد و سپس بنيان گذاري سالن هاي تشريح دانشکدههاي علوم پزشکي اهواز، علوم پزشکي ايران، بخش سالن تشريح دانشکده علوم پزشکي اروميه، مرکز پزشکي شفا يحياييان تهران، بخش سالن تشريح دانشکده پزشکي بابل را انجام داد. وي تا آخرين سال هاي عمر همواره عاشقانه به تدريس در دانشگاه و پژوهش علمي ادامه داد و در سال 1379 به عنوان پزشک نمونه شناخته شد. در دفتر خاطرات دکتر مستقيمي از قول يکي از اساتيد علم آناتومي اين چنين ميخوانيم: «من هميشه با خودم ميانديشم آيا کسي در ايران و دنيا ميتواند جايگزين جمال الدين مستقيمي اين عاشق بيادعا خاموش و يکه تاز آناتومي باشد.» نتيجه اين همه تلاش تشريح بيش از 800 جسد انساني به علاوه اجساد حيوانات بيشمار است. ضمن آنکه هر استاد آناتومي فقط در يک قسمت تبحر دارد ولي دکتر مستقيمي به تمام قسمتهاي بدن با تمام جزئيات اشراف داشت که اين تعداد تشريح و اين تبحر در بين آناتوميستها يک رکورد بينظير است. دکترجمالالدين مستقيمي تاليفات متعددي در زمينه علوم پايه دارد که مشهورترين کتاب ايشان "کالبد شکافي "است که به دليل تسلط کامل وي به سه زبان آلماني، انگليسي و فرانسه تصحيح کتابهاي معتبرآناتومي جهان از جمله SO BOTTA و GRAYS ANATOMY را برعهده گرفته که اين امر اسباب افتخار جامعه پزشکي ايران ميباشد.

تنديس وي به عنوان پدر آناتومي ايران درجزيره کيش در سال 1376 نصب و مورد پرده برداري قرار گرفته است. وي به دليل خدمات و کشفياتي که در اين علم انجام داده و به دليل 65 سال تلاش در علم آناتومي عنوان بزرگترين آناتوميست قرن 20 و پدر علم آناتومي ايران را به خود اختصاص داده است.
http://ln123.parsiblog.com/ |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
افتتاح سايت مشاوره تخصصي بيماريهاي داخلي دکتر کمال مهربان
 |

افتتاح سايت مشاوره تخصصي بيماريهاي داخلي دکتر کمال مهربان
(به انضمام زندگينامه دکتر محمد صادق رحجان از پزشکان پيشکسوت ايران )
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و ششمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي جوان وعلاقمند به مسايل رفع آلام بيماران بنام آقاي کمال مهربان رزيدنت رشته تخصصي بيماريهاي داخلي در مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري اين بار زندگينامه يکي از بزرگترين پزشکان ايراني و پيشکسوت ترين بافت شناس در ايران ،ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره با هم ميخوانيم:
محمد صادق رجحان در 1310ه.ش درشيراز چشم به جهان گشود. وي داراي دانشنامه پزشکي از دانشگاه تهران با درجه ممتاز درسال 1335ه.ش و استاد در رشتة بافت شناسي در دانشگاه تهران در سال 1368مي باشد. وي درسال 1368 به عنوان استاد نمونة کشور و درسال 1380 به عنوان چهره ماندگار در عرصة علم بافت شناسي معرفي شد و مورد تقدير قرار مي گرفت.گروه : علوم پزشکيرشته : پزشکي عموميگرايش : بافت شناسيتحصيلات رسمي و حرفه اي : محمدصادق رحجان پس از اخذ ديپلم درزادگاه خود شيراز درسال 1329، وارد دانشکدة پزشکي دانشگاه تهران شد. وي در سال 1335 دانشنامة پزشکي خود را با درجة ممتاز از همان دانشگاه دريافت کرد. وي پس از سالهاي تحقيق و تدريس درسال 1368به مقام استادي ارتقا يافت.خاطرات و وقايع تحصيل : سالها تحصيل و تحقيق در رشته بافت شناسي در دانشگاه تهران از وقايع و مقاطع مهم زندگي علمي محمد صادق رجحان بوده است.فعاليتهاي ضمن تحصيل : محمدصادق رجحان درحين تحصيل در رشتة بافت شناسي در دانشگاه تهران در بيمارستانها و مراکز پزشکي تهران به دستياري و تجربه اندوزي نيز مشغول بوده است.وقايع ميانسالي : محمدصادق رجحان پس ازاخذ دانشنامه پزشکي خود از دانشگاه تهران در سال 1335، به عنوان دستيار رشتة بافت شناسي درسال 1339شروع به کار کرد. وي مراحل تحقيق را تا ارتقاء به مقام استادي دانشگاه تهران در سال 1368 طي کرد. و در کنار آن به تاليف آثاري در رشته بافت شناسي و اخلاق پزشکي مبادرت نمود.مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : محمد صادق رجحان پس از اخذ دانشنامة پزشکي خود از دانشگاه علوم پزشکي تهران در سال 1335، از سال 1339 به عنوان دستيار رشتة بافت شناسي آغاز به تدريس کرد و در سال 1368 به مقام استادي در دانشگاه تهران رسيد.فعاليتهاي آموزشي : محمد صادق رجحان از سال 1339 در دانشگاه علوم پزشکي تهران به عنوان دستيار بافت شناسي آغاز به تدريس کرد. وي در سال 1368 به مقام استادي رسيد.ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : محمدصادق رجحان علاوه بر تدريس در دانشگاه تهران، به تحقيق و تاليف مقالات و کتبي در زمينة بافت شناسي و اخلاق پزشکي مشغول بوده و هست.آرا و گرايشهاي خاص : محمدصادق رجحان در رشتة پزشکي بيش از هر چيز به تخصص بافت شناسي علاقمند است. اما در کنار آن به طب اسلامي، گياهپزشکي و اخلاق پزشکي نيز توجه وتحقيقاتي دارد .جوائز و نشانها : محمدصادق رجحان درسال 1335ه.ش موفق به دريافت دانشنامه پزشکي از دانشگاه تهران با درجة ممتاز شد. وي در سال 1380 به عنوان چهره ماندگار در عرصة علم بافت شناسي پزشکي در نخستين همايش چهره هاي ماندگار معرفي و برگزيده شد.چگونگي عرضه آثار : از آثار محمد صادق رجحان مي توان مقالات فراوان و چندين کتاب در زمينة بافت شناسي پزشکي و اخلاق ديني در پزشکي را نام برد.
http://km183.parsiblog.com/ |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران,مشاهیر پزشکی آذربایجان, ׀
|
| |
|
زندگينامه دکتر سعيد مالک بنيانگذار اورولوژي ايران
 |

زندگينامه دکتر سعيد مالک بنيانگذار اورولوژي ايران
(افتتاح سايت مشاوره تخصصي اورولوژي دکتر افشين بدل زاده)
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و پنجمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي باسواد ،جوان وعلاقمند به مسايل رفع آلام بيماران بنام آقاي دکترافشين بدل زاده رزيدنت رشته اورولوژي در مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري اين بار زندگينامه يکي از بزرگترين اورولوژيستهاي ايراني وبنيانگذاررشته اورولوژي در ايران ،ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره با هم ميخوانيم:
مرحوم دکتر سعيد مالک ملقب به لقمان الملک در حدود سال (1906) فارغ التحصيل دانشکده پزشکي پاريس شدند و نزد استاد ماريون اورولوژي را تعليم ديدند. مرحوم پروفسور يحيي عدل که پدر جراحي ايران بودند ايشان شخصاً در سرويس بيمارستان سينا حدود 300 نفر را فارغ التحصيل جراحي کردند که هر کدام از اين متخصصين در دانشکده شهرستان هاي مختلف استاد بودند و به تعليم اطبا مي پرداختند. مرحوم دکتر کرمانشاهي در حدود 120 سال پيش بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه طب پاريس به ايران آمد و شايد در آن زمان جراح منحصر به فرد ايراني بود که يکي از سالن هاي دانشکده تهران را به نام او گذاردند. ايشان تا آنجايي که ما اطلاع داريم طبيب ضعفا و فقرا بودند حتي در آن دوره شاهزاده ها براي او درشکه مي فرستادند اما ايشان تا زماني که از بيماران مستضعف ديدن نمي کرد نزد آنها نمي رفت. مرحوم دکتر مير مرد بزرگواري بود. ايشان در مدرسه طب با همکاران و ديگران با تندي زيادي برخورد مي کرد اما به گونه اي باور نکردني با بيماران مهربان بود.
• فعاليت هاي دکتر مالک در ايران
سال هاي زيادي مي گذشت که جراحي تخصصي ادرار زيرمجموعه جراحي عمومي بود تا اينکه سرانجام با مذاکراتي که بين استاد فقيد مرحوم دکتر سعيد مالک که تخصص اورولوژي را در حدود سال 1906 در فرانسه تحت نظر پروفسور ماريون تعليم ديده بودند و سال ها در بيمارستان سينا فعاليت داشتند و پروفسور يحيي عدل که در آن زمان رئيس انجمن کيلينيسين هاي جراحي ايران و همچنين جراح ارشد بيمارستان سينا بودند صورت گرفت و قرار بر اين شد که رشته اورولوژي به صورت تخصصي شناخته شود. در سال 1340 مرحوم دکتر سعيد مالک بازنشسته شد و بخش ايشان در بيمارستان سينا که 50 تختخواب داشت به رياست دکتر معتمد درآمد و در سال 1348 در حالي که به دو بخش تقسيم شده بود تا سال 1358 با رياست آقاي دکتر علاءالدين منوچهري اداره مي شد. پدر اورولوژي ايران دکتر سعيد مالک ملقب به لقمان الملک بودند که شاگردان زيادي در رشته اورولوژي نزد او تعليم ديدند.
• تاسيس انجمن اورولوژي
سرانجام در تاريخ 17 خرداد سال 1338 هسته اوليه استقلال و شناسايي تخصصي رشته اورولوژي در ايران اعلام شد که اعضاي آن به شرح زير بودند:
رياست انجمن: مرحوم دکتر سعيد مالک
نواب رئيس: مرحوم دکتر مهدي پزشکان، دکتر يحيي معاصر، مرحوم دکتر معتمد و دکتر علاءالدين منوچهري
دبير انجمن: دکتر محمود جهرمي
خزانه دار: مرحوم دکتر ابوالملوکي
مشاور: دکتر فرور
http://ab2419.parsiblog.com/ |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
افتتاح سايت مشاوره تخصصي جراحي مغز واعصاب دکتر حميد جنگي اقدم
 |

افتتاح سايت مشاوره تخصصي جراحي مغز واعصاب دکتر حميد جنگي اقدم
(به انضمام زندگينامه پرفسور سميعي از جراحان بزرگ مغز واعصاب دنيا )
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و چهارمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي بسياربا اخلاق ، باسواد ،جوان وعلاقمند به مسايل رفع آلام بيماران بنام آقاي دکترحميد جنگي اقدم متخصص جراحي مغز واعصاب در مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري اين بار زندگينامه يکي از بزرگترين جراحان ايراني مشهور دردنيا بنام آقاي پروفسور مجيد سميعي که به حق افتخار بزرگي براي ايران اسلاميمان ميباشند ،ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره با هم ميخوانيم:
پروفسور سميعي ايجاد کننده زير شاخه از جراحي مغز ، به نام جراحي قاعده مغز است و در زمينه جراحي ميکروسکوپي مغز ابداع کننده روشهاي تازه و بي نظيري بوده است .وي مدتها رياست مجمع جهاني جراحان مغز و اعصاب جهان را داشته ، محل کار او در حال حاضر در هانوفر آلمان و در انستيتوي بين المللي دانش نورولوژي يا INI است . در اين موسسه پيچيده ترين جراحي هاي مغز انجام مي شود .ساختمان اين انستيتو از لحاظ معماري ، شاهکار محسوب مي شود ، چرا که به پيشنهاد دکتر سميعي آرشيتکت ها آن را به شکل مغز انسان ساخته اند . پروفسور سميعي يکي از مشهورترين جراحان مغز و اعصاب و بنيانگذار رشته جراحي قاعده جمجمه در جهان است . کتب تاليف شده : Pneumoenzephalo-Tomographie Aspects Modicales de la Chirurgie des Nerfs Periphriques The Cranial Nerves Traumatology of the Skuall Base Surgery in around the Brain Str M and the Third Ventricle Scull Base Surgery Nerve Lesions Modeme Verfahren der Rekonstruktion von knochenstrukturen Gefab-und Nervennaht sowie Peripheral Proceeding of the 1 international Skull Base Congress Surgery of the Sellar Region and Paranasal Sinuses Surgry of Skull Base Meningiomas Surgery of the Clivus
پرفسور مجيد سميعي چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفي شد از استادان برجسته جهاني است که شرح حال ايشان در پي مي آيد : پروفسور مجيد سميعي در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده اي فرهنگي چشم به جهان گشود وي پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335براي ادامه تحصيل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربي ساکن شد وتوانست در رشته بيولوژي وپزشکي در دانشگاه به تحصيل مشغول شود وادامه تحصيل وتخصصش را در رشته جراحي مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکميل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال 1349دراين رشته حائزشد . اودر سال 1351به درجه پروفسوري جراحي مغز واعصاب نايل شد واز آن جا که جراحي مغز به دليل فوق العاده پيچيده بودن آن وارتباط با اعصاب حسي و حرکتي در ساير اندام ها به خصوص صورت تاثيرداشت و انجام عمل جراحي نيز با عوارضي همراه بوده همين عامل موجب شده تا او براي رفع اين نقيصه و بخشيدن زندگي سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده اي در خصوص ساختار پيچيده مغز بزند تا بلکه روشي بيابد تا هم عوارض عمل جراحي پس از مغز کاهش يابد وبه صفر برسد وهم اين که انسان ها به زندگي توام با سلامت باز گردند . داستان چنين رقم خورد که توانست در پي سلسله مطالعات و تحقيقات علمي ، نخستين جراحي ميکروسکوپي مغز را در سال 1356در دنيا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وي اولين پزشکي بود که توانست عمل جراحي قاعده جمجمه را در دنيا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنيا قرار گيرد . عطش پروفسور به خدمت وصفتي هم چون خورشيد واقيانوس داشتن موجب شد تا در وگهر هاي دانش و تجربه خويش را درقالب برگزاري ها ي دوره هاي آموزشي به ديگر جراحان دنيا انتقال دهد . براي ايرانيان دنيا همين بس که با همت پروفسور سميعي امروزه در تمام کشور هاي جهان انجمني تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکيل شده که هر سال در قالب کنگره علمي ، جراحي قاعده جمجمه مغز از طريق ويدئو پروژکشن به شاهد آخرين دستاوردهاي علمي جراحي پروفسورهستند و با استفاده از دوربين هاي مدار بسته به صورت مستقيم عمل جراحي وي را مشاهده و باتکنيک هاي جديد پزشکي و آموزشي مي بينند . پروفسور سميعي که دردهه 1350تصميم گرفت تخصصي ترين بيمارستان جراحي مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماري آن شبيه مغز انسان است را تامين کند و خوشبختانه در اين کار هم موفق شد .پروفسور سميعي در سال 1367کرسي جراحي مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذيرفت وهمزمان با عنوان رياست فدراسيون جهاني انجمن هاي قاعده جمجمه برگزيده شده در اين سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وي د رجراحي مغز واعصاب نشان درجه يک دولت آلمان غربي را به وي اعطا نمود . پروفسور سميعي مجموعه ادبيات علمي خودرا تاکنون د رقالب 13 کتاب و بيش از 200مقاله علمي منتشر کرده که مهم ترين مرجع براي جراحان مغز واعصاب دنيا به شمار مي آيد . پروفسور سميعي ، در خصوص اين که مهم ترين اهدافش از آموزش متخصصان ايراني چيست گفت :« مي خواهم تازه هاي پزشکي در زمينه مغز واعصاب هر چه سريع تر به کشور عزيزم ايران منتقل شود .»
http://j109.parsiblog.com/ |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
عاشقان درآينه قلب مريم حيدر زاده
 |

عاشقان درآينه قلب مريم حيدر زاده
وقتي ستاره من شدي هيچ تلسکوپي هنوز تو رو نديده بود و يا کشفت نکرده بود ، وقتي کهکشان من بودي هيچ منجمي هنوز به بودنت پي نبرده بود ، وقتي دروازه بان دروازه دلم شدي هنوز خط هيچ دروازه اي رو نکشيده بودن ، وقتي مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود ، وقتي تو زيباي من شدي هنوز نيمي از ماه براي کل دنيا ناشناخته بود، وقتي صدات کردم هنوز کسي معني انعکاس صدا رو نميفهميد ، وقتي که در حال اشک ريختن گفتم عاشقت شدم هيچ کس اشک رو دليلي براي عاشق شدن نميدونست ، وقتي دنياي من شدي همه فکر ميکردند دنيا يعني يک عالمه انسان ، خلاصه وقتي تو رو پيدا کردم همه گم شده بودن چون تو برام همه شده بودي . پس به اندازه تمام شدن ها و نشدن ها ، بودن ها و نبودن ها ، بايد ها و نبايد ها دوست دارم .
نوشته : مريم حيدرزاده
انتخاب : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه
http://www.rs272.com/
http://rs1362.blogdoon.com/
http://rs272.persianblog.ir/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: گوناگون,ادبیات و هنر, ׀
|
| |
|
داستان مغروق ازدکترچخوف وافتتاح سايت دکترعطا الله عليالي
 |

داستان مغروق ازدکترچخوف وافتتاح سايت دکترعطا الله عليالي
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و سومين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي با تجربه و وعلاقمند به مسايل رفع آلام بيماران بنام آقاي دکتر عطاعليالي در اورژانس مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري باز اين بار از آثار کلاسيک پزشک شهير روسي بنام دکتر آنتوان چخوف که به حق تمام ريزه کاريهاي رشته پزشکي را در داستانها و نمايشنامه هايش به بهترين صورت جلوه گر نموده است ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره داستان کوتاه مغروق از دکتر انتوان چخوف را با هم ميخوانيم:
در خيابان ساحلي يک رودخانه ي بزرگ کشتي رو ، غلغله برپاست ــ از نوع غلغله هايي که معمولاً در نيمروز گرم تابستاني برپا ميشود. گرماگرم بارگيري و تخليه ي کرجيها و بلمهاست. فش فش کشتيهاي بخار و ناله و غژغژ جرثقيلها و انواع فحش و ناسزا به گوش ميرسد. هوا آکنده از بوي ماهي خشک و روغن قطران است … هيکلي کوتاه قد با چهره اي سخت پژمرده و پف کرده که کتي پاره پوره و شلواري وصله دار و راه راه به تن دارد به کارگزار شرکت کشتيراني « شچلکوپر » که همانجا در ساحل ، بر لب آب نشسته و چشم به راه صاحب بار است نزديک ميشود. کلاه کهنه و مندرسي با لبه ي طبله کرده بر سر دارد که از جاي نشانش پيداست که زماني کلاه يک کارمند دولت بوده است … کراواتش از يقه بيرون زده و بر سينه اش ول است … به شيوه ي نظامي ها اداي احترام ميکند و با صداي گرفته اش خطاب به کارگزار ميگويد: ــ سلام و درود فراوان به جناب تاجر باشي! درود عرض شد! حضرت آقا خوش ندارند يک کسي را در حال غرق شدن ببينند؟ منظورم يک مغروق است. کارگزار کشتيراني مي گويد: ــ کدام مغروق ؟ ــ در واقع مغروقي در کار نيست ولي بنده مي توانم نقش يک مغروق را ايفا کنم. بنده خودم را در آب مي اندازم و جنابعالي از تماشاي منظره ي غرق شدن يک آدم مستفيض ميشويد! اين نمايش بيش از آنکه غم انگيز باشد ، با توجه به ويژگيها و جنبه ي خنده آورش ، مسخره آميز است … جناب تاجر باشي ، حالا اجازه بفرماييد نمايش را شروع کنم! ــ من تاجر نيستم. ــ ببخشيد … ميل پاردون (به فرانسه: هزار بار معذرت) … اين روزها تجار هم به لباس روشنفکرها در آمده اند بطوري که حتي حضرت نوح هم نميتواند تميز را از ناتميز بشناسد. حالا که جنابعالي روشنفکر تشريف داريد ، چه بهتر! … زبان يکديگر را بهتر ميفهميم … بنده نجيب زاده هستم … پدرم افسر ارتش بود ، خود من هم براي کارمندي دولت نامزد بودم … و حالا ، حضرت اجل ، اين خادم عالم هنر ، در خدمت شماست … يک شيرجه در آب و تصويري زنده از يک مغروق! ــ نه ، متشکرم … ــ اگر نگران جنبه ي مالي قضيه هستيد بايد از همين حالا خيالتان را آسوده کنم … با جنابعالي گران حساب نميکنم … با چکمه دو روبل و بي چکمه فقط يک روبل … ــ اينقدر تفاوت چرا ؟ ــ براي اينکه چکمه گرانترين جزء پوشاک انسان را تشکيل ميدهد ، خشک کردنش هم خيلي مشکل است ؛ ergo (به فرانسه: بنابراين) اجازه ميفرماييد کاسبي ام را شروع کنم ؟ ــ نه جانم ، من تاجر نيستم. از اين جور صحنه هاي هيجان انگيز هم خوشم نمي آيد … ــ هوم … اينطور استنباط ميکنم که احتمالاً جنابعالي از کم و کيف موضوع اطلاع درستي نداريد … شما تصور ميفرماييد که بنده قصد دارم شما را به تماشاي صحنه هاي ناهنجار خشونت بار دعوت کنم اما باور بفرماييد آنچه در انتظار شماست نمايشي خنده آور و هجو آميز است … نمايش بنده سبب آن ميشود که لبخند بر لب بياوريد … منظره ي آدمي که لباس بر تن شنا ميکند و با امواج رودخانه دست و پنجه نرم ميکند در واقع خيلي خنده آور است! در ضمن … پول مختصري هم گير بنده مي آيد . ــ بجاي آنکه از اين نمايشها راه بندازيد چرا به يک کار جدي نمي پردازيد ؟ ــ مي فرماييد کار ؟ … کدام کار ؟ شغل در شأن يک نجيب زاده را به عذر دلبستگي ام به مشروبات الکلي از بنده مضايقه ميکنند … گمان ميکنيد انسان تا پارتي نداشته باشد ميتواند کار پيدا کند؟ از طرف ديگر بنده هم به علت موقعيت خانوادگي ام نميتوانم به کارهاي معمولي از قبيل عملگي و غيره تن بدهم. ــ چاره ي مشکل شما آن است که موقعيت خانوادگي تان را فراموش کنيد. هيکل سر خود را متکبرانه بالا ميگيرد ، پوزخندي تحويل مرد مي دهد و مي پرسد: ــ گفتيد فراموشش کنم ؟ جايي که حتي هيچ پرنده اي اصل و نسب خود را فراموش نميکند توقع داريد که نجيب زاده اي چون من موقعيت خانوادگي اش را به بوته ي فراموشي بسپرد؟ گرچه بنده فقير و ژنده پوش هستم ولي غر … و … ر دارم آقا! … به خون اصيلم افتخار ميکنم! ــ در عجبم که غرورتان مانع آن نميشود که اين نمايشها را راه بندازيد … ــ از اين بابت شرمنده ام! تذکر جنابعالي در واقع بيانگر حقيقتي تلخ است. معلوم ميشود که مرد تحصيل کرده اي هستيد. ولي به حرفهاي يک گناهکار ، پيش از آنکه سنگسارش کنند بايد گوش بدهند … درست است که بين ما آدمهايي پيدا ميشوند که عزت نفسشان را زير پا ميگذارند و براي خوش آمد مشتي تاجر ارقه حاضر ميشوند به سر و کله ي خود خردل بمالند يا مثلاً صورتشان را در حمام با دوده سياه کنند تا اداي شيطان را در آورده باشند و يا لباس زنانه بپوشند و هزار جور بيمزگي و جلفبازي در بياورند اما بنده … بنده از اينگونه ادا و اطوارها احتراز ميجويم! بنده به هيچ قيمتي حاضر نيستم محض خوشايند و تفريح تاجر جماعت ، به سر و کله ام خردل و حتي چيزهاي بهتر از خردل بمالم ولي اجراي نقش يک مغروق را زشت و ناپسند نميدانم … آب ماده اي سيال و تميز. غوطه در آب ، جسم را پاکيزه ميکند ، نه آلوده. علم پزشکي هم مؤيد نظر بنده است … در هر صورت با جنابعالي گران حساب نميکنم … اجازه بفرماييد با چکمه ، فقط يک روبل … ــ نه جانم ، لازم نيست … ــ آخر چرا ؟ ــ عرض کردم لازم نيست … ــ کاش مي ديديد آب را چطور قورت مي دهم و چطور غرق مي شوم! … از اين سر تا آن سر رودخانه را بگرديد کسي را پيدا نميکنيد که بتواند بهتر از من غرق شود … وقتي قيافه ي مرده ها را به خودم ميگيرم حتي آقايان دکترها هم به شک و شبهه مي افتند. بسيار خوب آقا ، از شما فقط 60 کوپک ميگيرم آنهم بخاطر آنکه هنوز دشت نکرده ام … از ديگران محال است کمتر از سه روبل بگيرم ولي از قيافه ي جنابعالي پيدا است که آدم خوبي هستيد … بنده با دانشمندهايي چون شما ارزان حساب ميکنم … ــ لطفاً راحتم بگذاريد! ــ خود دانيد! … صلاح خويش خسروان دانند … ولي مي ترسم حتي به قيمت ده روبل هم نتوانيد غرق شدن يک آدم را ببينيد. سپس هيکل ، همانجا در ساحل ، اندکي دورترک از کارگزار مي نشيند و جيبهاي کت و شلوار خود را فس فس کنان ميکاود … ــ هوم … لعنت بر شيطان! … توتونم چه شد؟ انگار در بارانداز جاش گذاشتم … با افسري بحث سياسي داشتم و قوطي سيگارم را در عالم عصبانيت همانجا جا گذاشتم … آخر ميدانيد اين روزها در انگلستان صحبت از تغيير کابينه است … مردم حرفهاي عجيب و غريبي ميزنند! حضرت اجل ، سيگار خدمتتان هست؟ کارگزار سيگاري به هيکل تعارف ميکند. در همين موقع تاجر صاحب بار ــ مردي که کارگزار منتظرش بود ــ در ساحل نمايان ميشود. هيکل شتابان از جاي خود ميجهد ، سيگار را در آستين کتش پنهان ميکند ، سلام نظامي ميدهد و با صداي گرفته اش ميگويد: ــ سلام و درود فراوان به حضرت اجل! درود عرض شد! کارگزار رو ميکند به تاجر و مي گويد: ــ بالاخره آمديد ؟ مدتي است منتظرتان هستم! در غياب شما ، اين آدم سمج پدر مرا در آورد! با آن نمايشهايش دست از سر کچلم بر نميدارد! پيشنهاد ميکند 60 کوپک بگيرد و اداي آدمهاي مغروق را در بياورد … ــ شصت کوپک ؟ … مي ترسم زيادت بکند داداش! مظنه ي شيرين اينجور کارها 25 کوپک است! … همين ديروز سي تا آدم بطور دستجمعي غرق شدن مسافرهاي يک کشتي را نمايش دادند و فقط 50 کوپک گرفتند … آقا را! … شصت کوپک! من بيشتر از 30 کوپک نميدهم. هيکل ، باد به لپ هاي خود مي اندازد و پوزخند مي زند و مي گويد: ــ 30 کوپک ؟ … مي فرماييد قيمت يک کله کلم بابت غرق شدن ؟! … خيلي چرب است آقا! … ــ پس فراموشش کن … حال و حوصله ات را ندارم … ــ باشد … امروز دشت نکرده ام وگرنه … فقط خواهش ميکنم به کسي نگوييد که 30 کوپک گرفته ام. هيکل چکمه ها را در مي آورد ، اخم ميکند ، چانه اش را متکبرانه بالا ميگيرد ، به طرف رودخانه ميرود و ناشيانه شيرجه ميزند … صداي سقوط جسم سنگيني به درون آب شنيده ميشود … لحظه اي بعد ، هيکل روي آب مي آيد ، ناشيانه دست و پا ميزند و ميکوشد قيافه ي آدمهاي وحشت زده را به خود بگيرد … اما بجاي وحشت از شدت سرما ميلرزد … مرد تاجر فرياد ميکشد: ــ غرق شو! غرق شو! چقدر شنا ميکني؟ … حالا ديگر غرق شو! … هيکل چشمکي ميزند و بازوانش را از هم ميگشايد و در آب غوطه ور ميشود. همه ي نمايشش همين است! سپس ، بعد از « غرق شدن » ، از رودخانه بيرون مي آيد ، 30 کوپک خود را ميگيرد و خيس و لرزان از سرما در امتداد ساحل به راه خود ادامه ميدهد.
http://aa2527.parsiblog.com/ |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
افتتاح سايت دکترسيد سجاد سيدسحاب و داستان صدف ازدکترچخوف
 |

افتتاح سايت دکترسيد سجاد سيدسحاب و داستان صدف ازدکترچخوف
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه و دومين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي بسيار صبوروبا حوصله ودنيايي از تجربه وخوش اخلاق بنام آقاي دکتر سيد سجاد سيد سحاب در اورژانس مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري باز اين بار از آثار کلاسيک پزشک شهير روسي بنام دکتر آنتوان چخوف که به حق تمام ريزه کاريهاي رشته پزشکي را در داستانها و نمايشنامه هايش به بهترين صورت جلوه گر نموده است ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره داستان کوتاه صدف از دکتر انتوان چخوف را با هم ميخوانيم:
اگر بخواهم غروب هاي باراني پاييزي را با تمام جزئياتش در ذهنم زنده کنم ــ همان غروب هايي که به اتفاق پدرم در يکي از خيابانهاي پر آمد و شد مسکو مي ايستم و حس ميکنم که بيماري عجيب و غريبي ، رفته رفته بر وجوم چيره ميشود ــ احتياج ندارم فشار چنداني به مغزم بياورم. درد نميکشم اما زانوانم تا ميشوند ، کلمات در گلويم گير ميکنند ، سرم با ناتواني به يک سو خم ميشود … حالي به من دست ميدهد که انگار در لحظه ي ديگر مي افتم و هوش و حواسم را از دست ميدهم. در چنين لحظه هايي چنانچه به بيمارستان مراجعه ميکردم ، دکترهاي معالج لابد بر لوحه ي بالاي تختم مي نوشتند: Fames « گرسنگي » ــ نوعي بيماري که در کتابهاي پزشکي از آن ياد نشده است. پدرم با پالتو تابستاني نيمدار و کلاه تريکويي که يک تکه پنبه ي سفيد از گوشه ي آن بيرون زده ، کنار من در پياده رو ايستاده است. گالوشهاي بزرگ و سنگيني به پا دارد. اين انسان محجوب و مشوش از بيم آنکه رهگذران متوجه شوند که او گالوش را با پاي بي جوراب پوشيده است ، ساق پا را در ساقه ي چکمه ي کهنه ي خود پنهان کرده است. اين ابله خل وضع و بينوا که پالتو تابستاني خوش دوختش هر چه مندرس تر و کثيف تر ميشود ، به همان نسبت علاقه ام نيز به او افزونتر ميگردد ، از پنج ماه به اين طرف ، در جست و جوي شغلي در حد ميرزا بنويسي به پايتخت آمده است. در پنج ماهي که گذشت ، به هر دري زده و تقاضاي ارجاع شغل کرده بود ، اما فقط همين امروز است که تصميم گرفته به خيابان بيايد و دست تکدي دراز کند … درست روبروي محلي که من و او ايستاده ايم ، يک ساختمان بزرگ سه طبقه با تابلو آبي رنگ « رستوران » بر ديوار آن ، به چشم ميخورد. سرم کمي به يک سو و اندکي به عقب خم شده است و بي اختيار به سمت بالا ، به پنجره هاي روشن رستوران ، چشم دوخته ام. پشت آنها ، آدمهايي رفت و آمد ميکنند. از محلي که ايستاده ام ، قسمتي از جايگاه ارکستر يعني جناح راست جايگاه را و همچنين دو تابلو نقاشي بر ديوار و چراغهاي آويز رستوران را مي بينم. به يکي از پنجره هاي آن خيره ميشوم و لکه اي سفيدگون را تماشا ميکنم. لکه ي بي حرکت که طرحي است مرکب از رشته اي خطوط موازي ، بر زمينه ي عمومي رنگ قهوه اي ديوار ، بطور چشمگيري مشخص ميشود. به بينايي ام فشار مي آورم و يک تابلو ديواري را که چيزي روي آن نوشته شده است ، تشخيص ميدهم ؛ نوشتار روي تابلو را نميتوانم بخوانم … حدود نيم ساعتي ، چشم از آن بر نمي گيرم. رنگ سفيدش چشمهايم را به خود جذب کرده است و انگار که مغزم را افسون ميکند. ميکوشم نوشتار را بخوانم اما همه ي تلاشم بي نتيجه ميماند. سرانجام ، بيماري عجيب و غريبم ، کار خودش را مي کند. سر و صداي کالسکه ها ، رفته رفته به غرش تندر شباهت پيدا ميکند ، از ميان بوي تعفن خيابان ، هزار بو را تميز ميدهم و چشمهايم چراغهاي رستوران و چراغهاي خيابان را به رعد و برق کور کننده تشبيه ميکند. هر پنج تا حسم بيدارند و به شدت تحريک شده اند. رفته رفته آن چيزي را که تا دقايقي پيش ، قادر به ديدنش نبودم ، مشاهده ميکنم ــ نوشته ي روي تابلو را ميخوانم: « صدف … » چه کلمه ي عجيب و غريبي! درست ، هشت سال و سه ماه از عمرم ميگذرد اما اين کلمه ، حتي يک بار هم که شده ، به گوشم نخورده است. صدف! چه ميتواند باشد؟ نکند اسم خود صاحب رستوران باشد؟ اما تا آنجايي که ميدانم اسم صاحب رستوران را روي تابلو بالاي سر در ورودي مي نويسند ، نه روي تابلوي ديواري. ميکوشم صورتم را به طرف پدرم بچرخانم و با صدايي گرفته مي پرسم: ــ پدر جان ، صدف يعني چه ؟ سؤالم را نمي شنود ــ به آمد و شد انبوه آدم ها خيره شده است و تک تک رهگذران را با نگاهش بدرقه ميکند … از نگاه او پيداست که ميخواهد حرفي به آنها بزند اما آن کلام شوم چون وزنه اي سنگين ، به لبان لرزانش مي چسبد و نميتواند از دو لبش ، کنده شود. حتي چند گامي از پي رهگذري بر ميدارد و آستين وي را لمس ميکند اما همين که مرد سر خود را به طرف او بر ميگرداند ، زير لب با شرمندگي ميگويد: « ببخشيد » و به جاي نخستش بر ميگردد. سؤالم را تکرار ميکنم: ــ پدر جان ، صدف يعني چه ؟ ــ يک نوع جانور … جانور دريايي … و من ، اين جانور دريايي را در يک آن ، در نظرم مجسم ميکنم ــ قاعدتاً بايد چيزي بين ماهي و خرچنگ دريايي باشد. و چون جانوري ست آبزي ، البته از آن ، سوپ ماهي گرم و خوشمزه با چاشني فلفل خوش عطر و برگ بو ، و يا خوراک ترشمزه ماهي با غضروف و ترشي کلم ، و يا سس سرد خرچنگ با ترب کوهي و ساير مخلفاتش ، تهيه ميکنند. در يک چشم به هم زدن ، در نظرم مجسم ميکنم که اين جانور دريايي را از بازار مي آورند و با عجله پاکش ميکنند و با عجله مي اندازندش توي ديگ … خيلي عجله دارند … آخر همگي گرسنه اند … سخت گرسنه! بوي ماهي برشته و سوپ خرچنگ از آشپزخانه به مشام ميرسد. حس ميکنم که اين بو ، سوراخ هاي بيني و سق دهانم را غلغلک ميدهد و رفته رفته بر وجوم چيره ميشود … از رستوران و از پدرم و از تابلوي سفيد رنگ و از آستينهايم ــ از همه جا و همه چيز ــ بوي سوپ ماهي بلند ميشود و هر آن شدت پيدا ميکند بطوري که بي اختيار شروع ميکنم به جويدن. چنان مي جوم و چنان مي بلعم که انگار تکه اي از اين جانور دريايي را در دهان دارم … آنقدر لذت مي برم که نزديک است زانوانم تا شوند ، پس به آستين خيس پالتو تابستاني پدرم چنگ مي اندازم تا بر زمين نيفتم. پدرم سراپا ميلرزد و کز ميکند ــ سردش است … ــ پدر جان ، صدف را در ايام پرهيز هم مي شود خورد ؟ جواب ميدهد: ــ صدف را زنده زنده مي خورند … مثل لاک پشت ، لاک دارد اما … لاکش از وسط نصف مي شود. و در همان دم ، بوي دلاويز سوپ ماهي ، از غلغلک دادن کامم ، دست بر مي دارد و توهماتم محو ميشوند … به همه چيز پي مي برم! زير لب زمزمه ميکنم: ــ چه نجاستي! چه کثافتي! پس ، اين است صدف! حيواني شبيه به قورباغه را در نظرم مجسم ميکنم که توي لاکش نشسته است و از همانجا با چشمهاي درشت و براق خود ، نگاهم ميکند و آرواره هاي نفرت انگيزش را مي جنباند. اين جانور نشسته در لاک را ــ با آن چنگالها و چشمهاي درشت و آن پوست لزجش ــ در نظرم مجسم ميکنم که از بازار به رستوران مي آورند … بچه ها از ترسشان قايم ميشوند و آشپز رستوران از سر کراهت و اشمئزاز چهره در هم ميکشد ، سپس چنگال جانور را ميگيرد و آن را توي بشقاب ميگذارد و به سالن رستوران مي برد. و آدمهاي گنده ، جانور را از توي بشقاب بر ميدارند و آن را … زنده زنده ــ با آن چشمها و دندانها و چنگالهايش ــ ميخورند! و جانور ، جيغ ميکشد و سعي ميکند لبهاي آدم را گاز بگيرد … رويم را در هم مي کشم اما … اما سبب چيست که دندانهايم مشغول جويدن شده اند؟ آنچه که مي جوم ، جانوري ست تهوع آور و نفرت انگيز و هولناک ، با اينهمه حريصانه ميخورمش و در همان حال بيم آن دارم که به بو و طعمش پي ببرم. يکي از جانورها را ميخورم و در همان لحظه ، چشمهاي براق دومي و سومي در نظرم مجسم ميشوند … آنها را هم ميخورم … بعد نوبت به دستمال سفره و بشقاب و گالوشهاي پدرم و تابلوي سفيد رنگ ميرسد … آنها را هم ميخورم … هر آنچه را که مي بينم ميخورم زيرا حس ميکنم که چيزي جز خوردن ، بيماري ام را درمان نخواهد کرد. صدفهاي نفرت آور با چشمهاي هراس انگيزشان نگاهم ميکنند ؛ از اين انديشه ، سراپا ميلرزم. با اينهمه ، باز دلم ميخواهد بخورمشان! فقط بخورم! دستهايم را به جلو دراز ميکنم و با تمام وجوم فرياد ميکشم: ــ صدف مي خواهم ! به من صدف بدهيد! در همين دم ، صداي گرفته ي پدرم را مي شنوم: ــ آقايان کمک کنيد! من از گدايي شرم دارم! اما ــ خداي من ــ رمقي برايم نمانده! دامان کتش را مي کشم و همچنان بانگ مي زنم: ــ من صدف مي خواهم! کنار من ، چند نفر خنده کنان مي پرسند: ــ کوچولو ، تو مگر صدف هم مي خوري ؟ دو مرد با کلاه ملون ، روبروي من و پدرم ايستاده اند و خنده کنان به چهره ام مي نگرند. ــ پسرک تو صدف مي خوري ؟ راست مي گويي ؟ خيلي جالب است ؟ چه جوري مي خوريش ؟ يادم مي آيد ، دستي قوي مرا به طرف رستوران غرق در نور ميکشاند. چند دقيقه بعد ، عده اي به دورم حلقه زده اند و با خنده و کنجکاوي تماشايم ميکنند. پشت ميزي نشسته ام و چيزي لزج و شورمزه را که بوي نا و گنديدگي از آن بلند ميشود ، ميخورم. با حرص و ولع ميخورم ــ نه مي جوم ، نه نگاهش ميکنم ، نه مي پرسم … مي پندارم که اگر چشم بگشايم ، بدون شک چشمهاي براق و چنگ و دندان تيز جانور را خواهم ديد … ناگهان پي مي برم که مشغول جويدن چيز سختي هستم. صداي قرچ و قروچ به گوشم مي رسد. مردم مي خندند و مي گويند: ــ ها ــ ها ــ ها! دارد لاک صدف را مي خورد! احمق جان ، لاک که خوردني نيست! و بعد ، نوبت به عطش وحشتناک مي رسد. در بسترم دراز کشيده ام و از شدت سوزش و بوي عجيبي که در دهانم پيچيده است ، نميتوانم بخوابم. پدرم در اتاق قدم ميزند ، دستهايش را با درماندگي تکان ميدهد و زير لب من من کنان ميگويد: ــ مثل اينکه سرما خورده ام. سرم … طوري ست که انگار يک کسي توي آن راه مي رود … شايد هم علتش اين باشد که امروز … امروز چيزي نخورده ام … راستي که آدم عجيبي … آدم ابلهي هستم … مي بينم که اين آقايان بابت صدف ، ده روبل پول ميدهند … چرا چند روبل از آنها قرض نکردم؟ حتماً ميدادند. بالاخره حدود ساعت 5 صبح مي خوابم و قورباغه اي را با چنگالهايش که توي لاک نشسته و چشمهايش دودو ميکند ، در خواب مي بينم. حدود ظهر ، از شدت تشنگي ، چشم ميگشايم و با نگاهم ، پدرم را جست و جو ميکنم: هنوز هم دارد قدم ميزند و دستهايش را در هوا تکان ميدهد …
|
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,خاطرات پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی دنیا,مشاهیر پزشکی ایران, ׀
|
| |
|
درمان اورژانسي انواع خونريزي (قسمت دوم )
 |

درمان اورژانسي انواع خونريزي (قسمت دوم )
نوشته: الهام امان پور و ژاله رحيميدانشجويان پرستاري دانشگاه آزاد اسلامي واحد اروميه
ويراستارعلمي :دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه
روش بستن تورنيکت در درمان و پيشگيري از خونريزي :
1- ابتدا گاز يا دستمالي بر روي بازو قرار دهيد که علاوه بر نقش حفاظتي باعث افزايش فشار در آن نقطه گردد.
2-به وسيله باند نواري ، دستمال فوق را ثابت کنيد. وسپس اهرمي مثل يک تکيه چوب يا لوله يا حتي خودکار را روي آن قرار دهيد و باند
را بعد از قرار دادن آن گره ديگري بزنيد.
3- اهرم را به حول مرکز گره تا اندازه اي بچرخانيد تا خون ريزي قطع شود در اين حال اهرم را به وسيله گره ثابت کنيد. زمان بست
تورنيکت را در محلي که قابل رويت باشد بنويسيد. به علت اينکه بستن شريان توسط تورنيکت خطر گانگرن عضو را به دنبال دارد؛
حداکثر هر 15 دقيقه يک بار تورنيکت را به مدت 1 دقيقه رها کرده و مجدداً ببنديد.
نکته:
اندامي که با تورنيکت بسته شده حتماً بايد در معرض ديد باشد.
2- حتي در زخم هاي ران و بازو تورنيکت حداقل بايد 2 اينچ يا 5 سانتي متر بالاتر از ان بسته شود.
عده اي از پزشکان استفاده از کيسه ي هوايي دستگاه فشار خون با فشار حدود 150 ميلي متر جيوه را پيشنهاد مي کنند که عملاً اگر امکان
پذير باشد راه ايمن تري مي باشد.
در دهه هاي اخير استفاده از وسيله اي به نام آتل بادي پيشنهاد شده که کيسه هاي پلاستيکي با حفره ميان خالي هستند و مانند جوراب پوشيده
و سپس باد مي کنند. اين وسيله علاوه بر اينکه مي تواند به عنوان يک آتل مصرف شود در موارد خونريزي ها نيز به عنوان کمک دهنده در
جلوگيري از خون ريزي و يا در موارد شک حاصل از خونريزي به عنوان کمک در کاهش جريان خون اندام ها مورد استفاده
قرار مي گيرد. در بستن تورنيکت بايد بسيار دقت کرد. چه بسا افرادي که به دليل سهل انگاري امداد گران عضو خود را از دست داده اند
. به همين دليل استفاده از تورنيکت و آتل بادي در بسياري از نقاط جهان معلق مانده است و تنها در موارد خاص مورد استفاده قرار مي
گيرد. در بستن تورنيکت در قسمتي از اندام مثلاً دست بايد توجه کرد براي جلوگيري از آسيب و قطع عضو سالم به اندازه اي تورنيکت را
محکم کنيم که نبض احساس شود تا از تخريب عضو جلوگيري شود و حدالمقدور سعي شود از تورنيکت استفاده نشود.
کنترل به وسيله سرما:
در موارد شکستگي ، سوختگي و خونريزي هاي خفيف مي توان با استفاده از کيسه هاي حاوي يخ در محل ضايعه، علاوه بر کاهش درد و
تورم باعث کاهش خونريزي نيز شد.
توجه داشته باشيد که استفاده از سرما به تنهايي نمي تواند در کنترل خونريزي مؤثر باشد و بايد همرا با ديگر اقدامات انجام گيرد.
توجه: براي جلوگيري از سرما زدگي مورد نظر، کمپرس سرما را نبايد بيش از 20 دقيقه ادامه داد.
با توجه به مطالب فوق در مصدوم دچار خونريزي اقدامات زير را به ترتيب به عمل آوريد:
1- محل خونريزي را مشخص کنيد 2- نوع خونريزي را مشخص نماييد. 3- خونريزي را کنترل کنيد (بايد از حداقل امکانات حداکثر
استفاده به عمل آيد) .4- اگر جهت کنترل تورنيکت بسته ايد زمان آن را در جايي که کاملاً در معرض ديد باشد مثلاً سينه يا پيشاني بيمار
بنويسيد 5- بيمار را جهت پيگيري صدمات وارد شده کنترل کنيد. فراموش نکنيد که تمامي اين عمليات را در موقعي مي توان انجام داد که
ابتدا وضع تنفس و قلب بيمار کنترل شده باشد.
http://www.rs272.com/
http://rs1362.blogdoon.com/
http://rs272.persianblog.ir/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مقالات پزشکی,سایتهای پزشکی,رشته های پزشکی,گوناگون, ׀
|
| |
|
درمان اورژانسي انواع خونريزي
 |

درمان اورژانسي انواع خونريزي
(قسمت اول )
نوشته: الهام امان پور و ژاله رحيميدانشجويان پرستاري دانشگاه آزاد اسلامي واحد اروميه
ويراستارعلمي :دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه
خونريزيهاي داخلي :
تعريف: چنانچه خون پس از خروج از رگ در داخل حفره اي از بدن ريخته و محل خونريزي مشاهده نشود ، خونريزي داخلي گفته مي شود. مانند خونريزي در داخل جمجمه و يا در مجاري گوارشي.
کمک هاي اوليه در خونريزيهاي داخلي:
در مورد خون ريزي هاي داخلي مهمترين کار رساندن بيمار به مرکز درماني است و مهمترين اقداماتي که مي توان انجام داد به ترتيب زير است:
1- کنترل علائم حياتي 2- کنترل راه هاي هوايي 3- قرار دادن بيمار در بهترين وضعيت مثلاً اگر بيمار دچار تهوع و استفراغ هاي مکرر
است او را به پهلو خوابانده و اگر خونريزي داخلي اندام ها ( دست و پا) است،
اندام را بالا نگه داريد. 4- بيمار اگر دچار شک است کمک هاي اوليه در مورد او انجام شود 5- در صورت امکان به بيمار اکسيژن داده و به
او هيچ چيز نخورانيد. 6- در اولين فرصت ممکن بيمار ار به مرکز درماني انتقال دهيد.
نکته 1: در صورت ضربه به سر – استفراغ هاي مکرر زنگ خطر بزرگي جهت اعلام خونريزي داخل مغزي مي باشد که مي تواند
باعث مرگ مصدوم گردد. همچنين خروج مايع مغزي نخايي که همانند آبريزش بيني از بيني مايع شفافي از گوش مي باشد که از علائم
ضربه مغزي مي باشد. در ضربه مغزي سر مصدوم را بالاتر از ساير اندام او قرار دهيد. از خروج مايع مغزي نخايي به بيرون جلوگيري
نکنيد و هر چه سريع تر مصدوم را به مرکز درماني انتقال دهيد.
نکته2: در صورت ضربه به شکم، دل درد شديد زنگ خطر بزرگي جهت اعلام خونريزي داخل شکم مي باشد و در صورت عدم توجه، باعث مرگ مصدوم خواهد شد.
کمک هاي اوليه در خونريزي خارجي
جهت کنترل خونريزي خارجي بايد چهار مورد اساسي زير به ترتيب و به سرعت انجام پذيرد:
1- فشار مستقيم 2- بالا نگه داشتن عضو 3- فشار بر نقاط فشار 4- استفاده از تورنيکت يا کيسه هوايي
1- فشار مستقيم:
موثرترين روش در کنترل خونريزي از طريق فشار مستقيم مي باشد که به يکي از دو روش زير انجام مي گيرد:
الف – گاز استريل ( يا تکه پارچه تميز) را روي محل خونريزي گذلشته و با دست روي آن فشار وارد شود تا خونريزي قطع گردد.
ب- قطعه اي از گاز استريل را روي محل خونريزي گذاشته و به وسيله بانداژ محکم آن را ببنديد تا خونريزي کنترل گردد.
2- بالا نگه داشتن عضو دچار خونريزي: اين روش در کنترل خونريزي قسمت هايي از بدن که امکان قرار دادن آنها در سطحي بالا تر از
سطح بدن وجود داردف مورد استفاده قرار مي گيرد که به علت نيروي جاذبه فشار خونريزي کمتر مي شود.
توجه: در صورت وجود شکستگي در عضو مربوطه، استفاده از اين روش محدوديت دارد.
3- فشار بر نقاط فشار: اگر توسط فشار مستقيم و بلند کردن عضو، خونريزي قابل کنترل نبود از فشار دادن بر نقاط فشار استفاده مي
شود. نقاط فشار نقاطي است که شريان اصلي بدن از نزديک سطح بدن و روي استخوان ها عبور مي کنند و تعدادي از آنها عبارتند از : 1)
در خونريزي هاي دست محل نبض هاي بالاتر از زخم .
2)در خونريزي هاي پا نبض هاي موجود در پا بالاتر از زخم .
توجه: چنانچه در اين محل ها شکستگي استخواني باشد، در استفاده از اين روش محدوديت وجود دارد.
4- استفاده از تورنيکت يا کيسه هوايي:
اين روش فقط زماني انجام مي شود که کوششهاي قبلي جهت کنترل خون ريزي مؤثر واقع نشود و يا در مواقعي که اندامي قطع گرديده و
نگراني در مورد از بين رفتن بافت هاي پايين تر از محل بستن تورنيکت نباشد.
ادامه دارد ...........
http://www.rs272.com/
http://rs1362.blogdoon.com/
http://rs272.persianblog.ir/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : انواع خونريزي, ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مقالات پزشکی,سایتهای پزشکی,رشته های پزشکی,گوناگون, ׀
|
| |
|
داستاني براي کسانيکه ميخواهند خودکشي کنند !!
 |

داستاني براي کسانيکه ميخواهند خودکشي کنند !!
( زندگي زيباست از دکترچخوف و افتتاح سايت دکتر غلامحسين شم آبادي )
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاه ويکمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي فعال و خوش اخلاق بنام آقاي دکتر غلامحسين شم آبادي از فرزندان خوب شم آباد سبزوار استان خراسان رضوي ، در اورژانس مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري باز اين بار از آثار کلاسيک پزشک شهير روسي بنام دکتر آنتوان چخوف که به حق تمام ريزه کاريهاي رشته پزشکي را در داستانها و نمايشنامه هايش به بهترين صورت جلوه گر نموده است ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره داستان کوتاه زندگي زيباست از دکتر انتوان چخوف را با هم ميخوانيم اين داستان براي کسانيکه تفکرات خودکشي دارند بسيار سودمند ميباشد:
زندگي ، چيزي ست تلخ و نامطبوع اما زيباسازي آن کاري ست نه چندان دشوار. براي ايجاد اين دگرگوني کافي نيست که مثلاً دويست هزار روبل در لاتاري ببري يا به اخذ نشان « عقاب سفيد » نايل آيي يا با زيبارويي دلفريب ازدواج کني يا به عنوان انساني خوش قلب شهره ي دهر شوي ــ نعمتهايي را که برشمردم ، فناپذيرند ، به عادت روزانه مبدل ميشوند. براي آنکه مدام ــ حتي به گاه ماتم و اندوه ــ احساس خوشبختي کني بايد: اولاً از آنچه که داري راضي و خشنود باشي ، ثانياً از اين انديشه که « ممکن بود بدتر از اين شود » احساس خرسندي کني و اين کار دشواري نيست: وقتي قوطي کبريت در جيبت آتش ميگيرد از اينکه جيب تو انبار باروت نبود خوش باش ، رو خدا را شکر کن. وقتي عده اي از اقوام فقير بيچاره ات سرزده به ويلاي ييلاقي ات مي آيند ، رنگ رخساره ات را نباز ، بلکه شادماني کن و بانگ بر آر که: « جاي شکرش باقيست که اقوامم آمده اند ، نه پليس! » اگر خاري در انگشتت خليد ، برو شکر کن که: « چه خوب شد که در چشمم نخليد! » اگر زن يا خواهر زنت بجاي ترانه اي دلنشين گام مي نوازد ، از کوره در نرو بلکه تا مي تواني شادماني کن که موسيقي گوش ميکني ، نه زوزه ي شغال يا زنجموره ي گربه. رو خدا را شکر کن که نه اسب بارکش هستي ، نه ميکرب ، نه کرم تريشين ، نه خوک ، نه الاغ ، نه ساس ، نه خرس کولي هاي دوره گرد … پايکوبي کن که نه شل هستي ، نه کور ، نه کر ، نه لال و نه مبتلا به وبا … هلهله کن که در اين لحظه روي نيمکت متهمان ننشسته اي ، روياروي طلبکار نايستاده اي و براي دريافت حق التأليفت در حال چانه زدن با ناشرت نيستي. اگر در محلي نه چندان پرت و دور افتاده سکونت داري از اين انديشه که ممکن بود محل سکونتت پرت تر و دور افتاده تر از اين باشد شادماني کن. اگر فقط يک دندانت درد ميکند ، دل به اين خوش دار که تمام دندانهايت درد نمي کنند. اگر اين امکان را داري که مجله ي « شهروند » را نخواني يا روي بشکه ي مخصوص حمل فاضلاب ننشسته و يا در آن واحد سه تا زن نگرفته باشي ، شادي و پايکوبي کن. وقتي به کلانتري جلبت ميکنند از اينکه مقصد تو کلانتري ست ، نه جهنم سوزان ، خوشحال باش و جست و خيز کن. اگر با ترکه ي توس به جانت افتاده اند هلهله کن که: « خوشا به حالم که با گزنه به جانم نيفتاده اند! » و قس عليهذا … اي آدم ، پند و اندرزهايم را به کار گير تا زندگي ات سراسر هلهله و شادماني شود. http://gs1035.parsiblog.com/ |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,سایتهای پزشکی,اخلاق پزشکی,مشاهیر پزشکی ایران,مشاهیر پزشکی آذربایجان, ׀
|
| |
|
غرق شدگي تراژدي درياها
 |

غرق شدگي تراژدي درياها
نوشته: الهام امان پور و ژاله رحيميدانشجويان پرستاري دانشگاه آزاد اسلامي واحد اروميه
ويراستارعلمي :دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه
غرق شدگي يکي از علل مرگ و مير بچه ها و جوانان است. عوامل زمينه ساز عبارتند از بيماري صرع، عقب ماندگي ذهني، نداشتن اشنايي کافي با قواعد شناگري، افزايش استفاده از قايق هاي رو باز و تندرو بخصوص شنا در مناطق حفاظت نشده. هيچگاه فکر نکنيد که کسي که زير آب مانده (حتي براي چند دقيقه) حتما مرده است. بعضي از افراد بعد از حتي نيم ساعت که زير آب ماندنشان در آب سرد گدشته است زنده مانده اند. اين امر به اين علت امکان پذير است که در آب سرد، روند سوخت و ساز بدن کند شده و مغز مي تواند با وجود فقدان اکسيژن براي مدت طولاني تري زنده بماند.
اقدامات اوليه:
در مواجه با فرد غرق شده، بايد ابتدا وي را به کمک وسايلي از قبيل حلقه ي نجات، تکبه الوار يا طناب بلند از آب خارج کرد. بايد اين نکته را در نظر داشت که تنها زماني فرد مي تواند مستقيماً اقدام به نجات مصدوم کند که اولاً دوره آموزشي نجات غريق را گذرانده باشد. چرا که امکان غرق شدن يک ناجي فاقد صلاحيت بسيار زياد است. وقتي که فرد غرق شده را از زير آب بيرون مي آوريد شروع به تنفس دهان به دهان بنماييد و در همين حال سعي کنيد که فرد غرق شده را به سمت ساحل يا خشکي ببريد. بايد بلافاصله پس از خروج مصدوم بي هوش از آب ابتدا دهان وي را از گل ولاي و شن پاک کرد. نبايد وقت را براي خارج کردن آب از ريه ها و معده هدر داد. به وضعيت تنفسي و ضربان قلب دقت شود. در ورتي که مصدوم تنفس و ضربن قلب نداشت به سرعت عمليات احياي قلبي - ريوي - CPR را شروع مي کنيم. مجدداً تاکيد مي شود نبايد وقت را براي خارج کردن آب از ريه ها تلف کرد. چرا که با دادن تنفس مصنوعي قوي و مناسب تمام آب از ريه ها جذب بدن مي شود. دراوايل تنفس مصنوعي قدري مشکل است ولي با جذب آب به بدن تنفس دادن راحت مي شود. اگر طي عمليات احياء فرد مصدوم استفراغ کرد فوراً او را به پهلو، وضعيت بهبودي (ريکاوري) برگردانده تا مواد آسپيره شده وارد ريه ها نشود. گاه ممکن است طي تنفس مصنوعي مقداري هوا وارد معده شود که خطر استفراغ دارد در چنين مواردي فرد مصدوم را به شکم خوابانيده و دست هاي خود را به صورت ضربدر حلقه نمايد و اندکي بالا بکشد تا هوا و آب از معده اش خارج شود. بايد توجه داشت اين عمل تنها در مواردي که اشکال تنفسي وجود دارد انجام شود.
نکته: در فردي که به داخل آبهاي کم عمق شيرجه رفته و با سر به زمين برخورد کرده خطر قطع نخاع گردني و فلج اندامها وجود دارد. در مواجه با چنين مواردي هنگام جا بجايي و عمل احيا، بايد بسيار احتياط نمود و سعي کرد تا کوچکترين حرکتي به سر و گردن وي وارد نشود. همچنين در صورت نياز به عمليات احياي قلبي ريوي بايد از مانور فشار به فک استفاده کرد تا از آسيب به نخاع و ستون فقرات جلوگيري شود.
نکته بسيار مهم: کليه افراد غرق شده پس از نجات و اقدامات اوليه حتي اگر کاملا هوشيار باشند بايد به سرعت به بيمارستان منتقل شوند. چرا که آب جذب شده مي تواند عوارض خطرناک و کشنده اي براي فرد داشته باشد.
اولويت در مراقبت: تعيين اينکه آيا فرد در معرض حطر قابل توجه آسيب زدن به خود يا ديگران است اولويت بالايي دارد. حتي اگر فرد تهديدي براي خودش يا ديگران نيست، رفتار عجيب و غريب او براي ديگران آزار دهنده و براي خود بيمار باعث شرمساري است؛ هم بدلايل امنيتي و هم حفظ راز بيمار اولويت وضعيت بيمار دجار اختلالات رفتاري بايد به سرعت تعيين و در محيط امني براي درمان بستري شده و تحت نظارت دقيق قرار گيرد. بدلايل امنيتي بايد فرد، لباس و متعلقات وي از نظر وجود سلاح، دارو و يا ساير اشياء که ممکن است خطرناک باشند کنترل شوند. مددجو بايد تحت يک بررسي دقيق و کامل قرار بگيرد و سپس اقدامات درماني مناسب صورت بگيرد.
تدابير درماني:
1- ايجاد محيط امن براي بيمار حهت جلوگيري از آسيب به خود و ديگران. 2- محيط بايد ساکت و آرام باشد. 3- تشنج زدايي از رفتار بالقوه خشن فرد. 4- بستري کردن در بيمارستان در صورت لزوم. 5- تجويز دارو هاي آرام بخش توسط پزشک در صورت لزوم.
http://www.rs272.com/
http://rs1362.blogdoon.com/
http://rs272.persianblog.ir/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI |
امتیاز : 3 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مقالات پزشکی, ׀
|
| |
|
داستان بي عرضه از دکترچخوف و افتتاح سايت دکتر آرش اشرفي
 |

داستان بي عرضه از دکترچخوف و افتتاح سايت دکتر آرش اشرفي
نوشته و طراح سايت : دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني (ره) اروميه اين سايت پنجاهمين سايت مشاوره پزشکي است که به مديريت پزشکي بسيار جوان وخوش اخلاق بنام آقاي دکتر آرش اشرفي در اورژانس مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره)اروميه سرسبز و هميشه سرافراز آذربايجان غربي افتتاح ميگردد .اينجانب نيز بعنوان طراح سايت آرزوي موفقيت روز افزون براي ايشان در تمام مراحل زندگيشان از خداوند متعال را خواستارم .وطبق سنت قبلي براي ايشان نيز نوشتار يادگاري باز اين بار از آثار کلاسيک پزشک شهير روسي بنام دکتر آنتوان چخوف که به حق تمام ريزه کاريهاي رشته پزشکي را در داستانها و نمايشنامه هايش به بهترين صورت جلوه گر نموده است ارائه ميدهم که اميد دارم مورد توجه خوانندگان گرامي نيز واقع شود.دراين باره داستان کوتاه بي عرضه از دکتر انتوان چخوف را با هم ميخوانيم
چند روز پيش ، خانم يوليا واسيلي يونا ، معلم سر خانه ي بچه ها را به اتاق کارم دعوت کردم. قرار بود با او تسويه حساب کنم. گفتم: ــ بفرماييد بنشينيد يوليا واسيلي يونا! بياييد حساب و کتابمان را روشن کنيم … لابد به پول هم احتياج داريداما آنقدر اهل تعارف هستيد که به روي مبارکتان نمي آوريد … خوب … قرارمان با شما ماهي 30 روبل … ــ نخير 40 روبل … ! ــ نه ، قرارمان 30 روبل بود … من يادداشت کرده ام … به مربي هاي بچه ها هميشه 30 روبل مي دادم … خوب … دو ماه کار کرده ايد … ــ دو ماه و پنج روز … ــ درست دو ماه … من يادداشت کرده ام … بنابراين جمع طلب شما مي شود 60 روبل … کسر ميشود 9 روز بابت تعطيلات يکشنبه … شما که روزهاي يکشنبه با کوليا کار نميکرديد … جز استراحت و گردش که کاري نداشتيد … و سه روز تعطيلات عيد … چهره ي يوليا واسيلي يونا ناگهان سرخ شد ، به والان پيراهن خود دست برد و چندين بار تکانش داد اما … اما لام تا کام نگفت! … ــ بله ، 3 روز هم تعطيلات عيد … به عبارتي کسر ميشود 12 روز … 4 روز هم که کوليا ناخوش و بستري بود … که در اين چهار روز فقط با واريا کار کرديد … 3 روز هم گرفتار درد دندان بوديد که با کسب اجازه از زنم ، نصف روز يعني بعد از ظهرها با بچه ها کار کرديد … 12 و 7 ميشود 19 روز … 60 منهاي 19 ، باقي ميماند 41 روبل … هوم … درست است؟ چشم چپ يوليا واسيلي يونا سرخ و مرطوب شد. چانه اش لرزيد ، با حالت عصبي سرفه اي کرد و آب بيني اش را بالا کشيد. اما … لام تا کام نگفت! … ــ در ضمن ، شب سال نو ، يک فنجان چايخوري با نعلبکي اش از دستتان افتاد و خرد شد … پس کسر ميشود 2 روبل ديگر بابت فنجان … البته فنجانمان بيش از اينها مي ارزيد ــ يادگار خانوادگي بود ــ اما … بگذريم! بقول معروف: آب که از سر گذشت چه يک ني ، چه صد ني … گذشته از اينها ، روزي به علت عدم مراقبت شما ، کوليا از درخت بالا رفت و کتش پاره شد … اينهم 10 روبل ديگر … و باز به علت بي توجهي شما ، کلفت سابقمان کفشهاي واريا را دزديد … شما بايد مراقب همه چيز باشيد ، بابت همين چيزهاست که حقوق ميگيريد. بگذريم … کسر ميشود 5 روبل ديگر … دهم ژانويه مبلغ 10 روبل به شما داده بودم … به نجوا گفت: ــ من که از شما پولي نگرفته ام … ! ــ من که بيخودي اينجا يادداشت نمي کنم! ــ بسيار خوب … باشد. ــ 41 منهاي 27 باقي مي ماند 14 … اين بار هر دو چشم يوليا واسيلي يونا از اشک پر شد … قطره هاي درشت عرق ، بيني دراز و خوش ترکيبش را پوشاند. دخترک بينوا! با صدايي که مي لرزيد گفت: ــ من فقط يک دفعه ــ آنهم از خانمتان ــ پول گرفتم … فقط همين … پول ديگري نگرفته ام … ــ راست مي گوييد ؟ … مي بينيد ؟ اين يکي را يادداشت نکرده بودم … پس 14 منهاي 3 ميشود 11 … بفرماييد اينهم 11 روبل طلبتان! اين 3 روبل ، اينهم دو اسکناس 3 روبلي ديگر … و اينهم دو اسکناس 1 روبلي … جمعاً 11 روبل … بفرماييد! و پنج اسکناس سه روبلي و يک روبلي را به طرف او دراز کردم. اسکناسها را گرفت ، آنها را با انگشتهاي لرزانش در جيب پيراهن گذاشت و زير لب گفت: ــ مرسي. از جايم جهيدم و همانجا ، در اتاق ، مشغول قدم زدن شدم. سراسر وجودم از خشم و غضب ، پر شده بود . پرسيدم: ــ « مرسي » بابت چه ؟!! ــ بابت پول … ــ آخر من که سرتان کلاه گذاشتم! لعنت بر شيطان ، غارتتان کرده ام! علناً دزدي کرده ام! « مرسي! » چرا ؟!! ــ پيش از اين ، هر جا کار کردم ، همين را هم از من مضايقه مي کردند. ــ مضايقه مي کردند ؟ هيچ جاي تعجب نيست! ببينيد ، تا حالا با شما شوخي ميکردم ، قصد داشتم درس تلخي به شما بدهم … هشتاد روبل طلبتان را ميدهم … همه اش توي آن پاکتي است که ملاحظه اش ميکنيد! اما حيف آدم نيست که اينقدر بي دست و پا باشد؟ چرا اعتراض نميکنيد؟ چرا سکوت ميکنيد؟ در دنياي ما چطور ممکن است انسان ، تلخ زباني بلد نباشد؟ چطور ممکن است اينقدر بي عرضه باشد؟! به تلخي لبخند زد. در چهره اش خواندم: « آره ، ممکن است! » بخاطر درس تلخي که به او داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حيرت فراوانش ، 80 روبل طلبش را پرداختم. با حجب و کمروئي ، تشکر کرد و از در بيرون رفت … به پشت سر او نگريستم و با خود فکر کردم: « در دنياي ما ، قوي بودن و زور گفتن ، چه سهل و ساده است! ».
www.aa4846.parsiblog.com |
امتیاز : 4 |
نظر شما : 1 2
3 4
5 6 | برچسب : داستان بي عرضه ,دکترچخوف,دکتر آرش اشرفي , ׀ +׀ نویسنده:
دکتر رحمت سخنی ׀ تاریخ: دوشنبه 21 دی 1388 ׀ موضوع: مشاوره پزشکی,مشاوره مشکلات جنسی,مقالات پزشکی,تاریخ پزشکی,سایتهای پزشکی,رشته های پزشکی,مشاهیر پزشکی آذربایجان, ׀
|
| |
|
|